<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' version='2.0'><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-6078750</atom:id><lastBuildDate>Sun, 21 Feb 2010 08:50:18 +0000</lastBuildDate><title>این خانه سیاه است</title><description>وبلاگ محمد واعظی</description><link>http://deltang.ir/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (محمد)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>277</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-9029380888358127555</guid><pubDate>Sun, 03 Jan 2010 14:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-01-03T18:27:56.436+03:30</atom:updated><title>در دست تعمیر</title><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://deltang.ir/uploaded_images/under-744096.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://deltang.ir/uploaded_images/under-744093.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-9029380888358127555?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2010/01/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8639275507839028558</guid><pubDate>Fri, 25 Dec 2009 20:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-26T00:22:48.440+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>زنجان، حسینیه اعظم، یاحسین</category><title>حسین غریب بود در پایتخت شور حسینی</title><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در پایتخت شور حسینی ایران و در دسته عظیم عزاداری حسینیه اعظم زنجان، چه قدر حسین غریب بود امسال. فرق فاحشی داشت با سال‌های قبل این دسته، نه در جمعیت و کمیت، بلکه در محتوا که تفکر دست‌اندرکاران پشت پرده اش ، نام حسین را اگر کامل هم حذف نکرده بود، بسیار کمرنگ کرده بود. از ابتدای شروع مراسم همه مداحان سعی می‌کردند در اشعاری که قرائت می‌کردند کمتر نام حسین(ع) وجود داشته باشد و از مردم "یاحسین" نگیرند حتی‌المقدر و اگر هم این اتفاق افتاد سریع بیتی بخوانند تا مبادی کسی چیزی بگوید از میان جمعیت چندصد هزار نفری. که اینها به خودشان هم شک دارند حتی‌.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در میانه‌های دسته این تصمیم برای حذف نام، جدی تر شد و واقعاً توی ذوق زد. وقتی که "کلامی" مداح و شاعر معروف زنجانی (که توی جلسات سالی یکبار شعرخوانی رهبری کنار رئیس جدید فرهنگستان هنر می‌نشیند) ، بیت معروفش را که سالهاست جزء جدایی ناپذیر این دسته است، غافلگیرانه عوض کرد و مردم را در بهت فرو برد. او هر سال می‌خواند: "یل یاتار، توفان یاتار؛ یاتماز حسینین پرچمی" و امسال خواند "یل یاتار، توفان یاتار؛ یاتماز ابالفضل پرچمی". مردم بیتی را که هرسال خوانده می‌شد را فریاد زدند که جناب مداح تذکر داد: "هرچه من می‌خوانم تکرار کنید."&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حسین(ع) غریب بود امسال در پایتخت شور حسینی. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8639275507839028558?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/12/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8288083421372294678</guid><pubDate>Sun, 20 Dec 2009 08:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-20T13:43:43.897+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>رسانه، آیت‌الله حسینعلی منتظری، فارس، ایرنا</category><title>واکنش رسانه‌های دولت به خبر درگذشت‌ آیت‌الله منتظری</title><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;img align="left" border="0" hspace="5" src="http://deltang.ir/uploaded_images/montazeri-051-726064.jpg" verspace="5" /&gt;آیت‌الله منتظری درگذشت. این مهم‌ترین خبر صبح امروز(یکشنبه) بود. کنجکاو شدم ببینم رسانه‌های حامی دولت خبر درگذشت آیت‌الله منتظری را چگونه پوشش داده‌اند. اول سراغ فارس رفتم. تیتر زده بود : "&lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809290230"&gt;حسينعلي منتظري در سن 87 سالگي در گذشت&lt;/a&gt;". توی خبر هر چه گشتم نشانی از عنوان آیت‌الله نیافتم. علاوه بر اینکه در خبر همان تهمت‌های همیشگی به ایشان تکرار شده بود و در پاراگراف آخر خبر هم در ذکر سابقه آیت‌الله منتظری اینطور آمده بود : "وي اوايل انقلاب به قائم مقامي رهبري امام انتخاب شد اما به دليل اتخاذ مواضعي عليه نظام اسلامي در تاريخ 06/01/68 توسط حضرت امام خميني(ره) از قائم مقامي رهبري عزل شد. "&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خبرگزاری جمهوری اسلامی،ایرنا در خبری با تیتر "&lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=852346"&gt;منتظري درگذشت&lt;/a&gt;" مثل فارس عنوان آیت‌اللهی را از آیت‌الله منتظری مرحوم سلب کرده و در بخش‌هایی از خبر نیز اینطور می‌نویسد :" وي در جريان حوادث پس از انتخابات سال جاري ايران نيز به عنوان چهره مذهبي اغتشاشگران فعاليت کرد و اظهارنظرهاي بي پايه وي مورد استقبال گسترده رسانه هاي ضدانقلاب قرار گرفت."&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این نحوه برخورد رسانه‌های دولتی با این خبر اصلاً دور از انتظار نبود و اگر سابقه آیت‌الله منتظری در انقلاب نبود، شاید تیتر‌هایی را انتخاب می‌کردند که بعضاً در مورد کشته‌شدن سربازان اسرائیلی در رسانه‌هایشان به‌کار می‌برند. خدا روح آیت‌الله منتظری را قرین رحمت گرداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین رابطه :&lt;br /&gt;- &lt;a href="http://mmoeeni4.blogspot.com/2009/12/blog-post_1090.html%20"&gt;هنگامه ترس&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8288083421372294678?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/12/blog-post_20.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-6292421012867477975</guid><pubDate>Sat, 19 Dec 2009 17:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-19T21:18:08.795+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>زنجان، جنگ نرم، مردم نو، اخراج</category><title>زنجان، پایتخت مقابله با جنگ نرم ایران !</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مقابله با "جنگ نرم" از زنجان شروع می‌شود!. نه تعجب نکنید. استاندار زنجان در جلسه شورای امر به معروف و نهی از منکر استان، خبر از ایجاد اولین "قرارگاه جنگ نرم" در زنجان داده است. حالا آقایان از کجای زنجان بوی انقلاب مخلمی به مشامشان رسیده که می‌خواهند این استان را پایلوت مقابله با جنگ نرم کنند، خدا می‌داند. شاید البته این هم یکی از این اقدامات بلندپروازانه مدیران است که می‌خواهند زنجان را مرکز و پایتخت همه چیز کنند ولی احتمالاً نمی‌دانند "جنگ نرم" با "پایتخت شور حسینی" و مرکز نمایشگاهی ایران و مرکز دانشگاهی کشور و هزار جور مرکز و پایتخت دیگر فرق اساسی دارد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;من که هرچه فکر کردم، ندانستم آقایان می‌خواهند مقابله با جنگ نرم را از کجای استان آغاز کنند، لابد می‌خواهند برگردند به سال 86 و نگذارند تحریریه تنها روزنامه استان زنجان با نوشتن از "گاری شکسته" و "کفش پاره" انقلاب مخملی کنند !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پی‌نوشت:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پاراگراف آخر اشاره دارد به جمله: "روزنامه مردم نو، فقط از گاری شکسته و کفش پاره می‌نویسد و قصدی جز سیاه نمایی ندارد" که متعلق به یکی از مدیران آن‌زمان استان زنجان است. در آن موقع توهم بعضی از این دست آقایان، چند ماهی تحریریه روزنامه را مجبور کرد به جای نوشتن از درد مردم و بی‌عدالتی‌های موجود در جامعه‌ سرشار از عدل و برابری !، از "آغاز برداشت سیر در طارم" خبر بدهند و زمان برداشت گوجه‌فرنگی را اعلام کنند. تحریریه مردم نو در مهرماه همان سال روزنامه را به روال پیشین‌اش برگرداندند و البته پاداش نوشتن از واقعیات جامعه چیزی جز اخراج دسته جمعی خبرنگاران این روزنامه در خرداد 87 نبود. بعد از این واقعه سردبیر روزنامه هم در حمایت از خبرنگارانش استعفا داد تا خیال آقایان راحت شود که دیگر در استان نه گاری شکسته‌ای پیدا می‌شود و نه کفش پاره‌ای ... &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-6292421012867477975?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/12/blog-post_19.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8921429115197857488</guid><pubDate>Wed, 09 Dec 2009 20:10:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-09T23:58:42.698+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>تلخند، آگهی</category><title>عکاسی و فیلمبرداری فارس</title><description>&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;img border="0" src="http://deltang.ir/images/Fars_Photo_video.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;b&gt;عکاسی و فیلمبرداری فارس !&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;ارائه متنوع‌ترین خدمات عکاسی و فیلمبرداری &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;واحد عکاسی : &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- عکاسی از تجمعات، راهپیمایی‌ها و اعتراضات به منظور شناسایی افراد، با کیفیت عالی و سابقه‌ای درخشان &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- آتلیه مجهز عکاسی &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- امکان تعویض لباس در آتلیه برای آقایان. همراه با چادر، مقنعه‌آبی رنگ و کیف زنانه رایگان (اگر خودتان هم نخواستید، ما تنتان می کنیم)&lt;br /&gt;- همراه شما از دانشگاه تا بازداشتگاه &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;- افزایش جمعیت در تجمعات دولتی در کمترین زمان با تکنولوژی پیشرفته فتوشاپ&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- عکاسی از مجالس خصوصی شما برای روز مبادا !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;واحد فیلمبرداری :&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- فیلمبرداری انواع اعتراف، توبه‌نامه و مجالس خصوصی شما برای روز مبادا !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- کارگردانی و تدوین انواع مجموعه‌های تلویزیونی ضدمخملی (مستند، داستانی)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- تهیه و پخش بخش‌های مختلف خبری، با مجری آقا و خانم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;- طراحی دکور، صحنه‌سازی، نورپردازی، تصویربرداری و نمایش انواع دادگاه (با تضمین پخش از شبکه‌های سراسری سیما)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;از بودن با ما پشیمان نمی‌شوید، ما و دوستانمان بلدیم چطور از همه چیز پشیمانتان کنیم، بویژه از گذشته !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8921429115197857488?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/12/blog-post_09.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8642324086041269753</guid><pubDate>Wed, 02 Dec 2009 19:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-02T23:10:37.257+03:30</atom:updated><title>تا شام آخر</title><description>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;a href="http://deltang.ir/uploaded_images/Mokhtari-730457.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://deltang.ir/uploaded_images/Mokhtari-730456.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;نزديک شو اگر چه نگاهت ممنوع است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;زنجيره​ ی اشاره همچنان از هم پاشيده است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;که حلقه های نگاه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;در هم قرار نمی گيرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;دنيا نشانه های ما را&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;در حول و حوش غفلت خود ديده است و چشم پوشيده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;نزديک شو اگر چه حضورت ممنوع است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;وقت صدای ترس&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;خاموش شد گلوی هوا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;و ارتعاشی دويد در زبان&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;که حنجره به صفت هايش بدگمان شد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;تا اينکه يک شب از خم طاقی يک صدايت&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;لرزيد و ريخت در ته ظلمت&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;و گنبد سکوت در معرق درد برآمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;يک يک درآمديم در هندسه انتظار&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;و هر کدام روی نيمکتی يا زير طاقی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;و گوشه ميدانی خلوت کرديم:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;سيمای تابخورده که خاک را چون شيارهايش&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;آراسته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;و خيره مانده است در نفرتی قديمی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;که عشق را همواره آواره خواسته است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;تنها تو بودی انگار که حتی روی نيمکتی نمی بايست بنشينی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;و درطراوت خاموشی و فراموشی بنگری .&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;نزدیک شو اگر چه قرارت ممنوع است.... &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;* محمد مختاری&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8642324086041269753?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/12/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-3743910102081849433</guid><pubDate>Tue, 24 Nov 2009 20:25:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-11-25T00:30:16.719+03:30</atom:updated><title>هر چه فریاد دارید بر سر زیدآبادی بکشید</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی قدیم‌ها گفته بود "هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید" و حالا زمانه عوض شده که حضرات! هرچه عقده و کینه داشته‌اند جمع کرده‌اند و انگار که با انتخابات بهانه به دستشان افتاده باشد،‌ هرچه فریاد دارند بر سر احمد زیدآبادی می‌کشند!.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;6 سال حبس، 5 سال تبعید و یک عمر محرومیت از حقوق اجتماعی یعنی چه ؟ احتمالاً زیدآبادی آنقدر برای آقایان خطرناک است که بعد از اعضای انجمن پادشاهی که به اتهام قتل و ترور به اعدام محکوم شدند سنگین‌ترین حکم را برای او صادر کرده‌اند و توی اوین هم نمی‌توانند تحملش کنند که تبعید را ضمیمه کرده‌اند به حکم زندانش. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حتما 6 سال حبس‌اش می‌کنند تا بازجوهای تازه کار را آبدیده کنند و آنها سنگین ترین و سخت ترین شیوه های بازجویی و نحوه اقدام در مقابل مقاومت زندانی را بیاموزند که توی این بگیر و ببندهای همیشه، عجیب به کار می‌آید لابد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;5 سال تبعیدش می کنند تا دیوارهای اوین بیشتر از این شرمنده قامتش نشوند که این دیوار می شکند روزی از شرم عاقبت و او نه.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از حقوق اجتماعی هم محرومش می کنند و این طنز ماجراست. می خواهند از کدام حقوق محرومش کنند ؟ مگر روزنامه نگار جماعت توی جامعه حقی هم دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;احکام این چنینی نه دردی از آقایان دوا می‌کند، نه مایه عبرت کسی می‌شود و نه زیدآبادی را از مسلک و عقیده‌اش برمی‌گرداند. ثبت تاریخ می شود فقط، توی تقویم‌هایی که از روزهای همیشه جمعه سیاهش، جای باران خون می‌چکد از آسمان. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-3743910102081849433?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/11/blog-post_24.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-3973701131151431114</guid><pubDate>Wed, 04 Nov 2009 12:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-11-04T16:36:32.497+03:30</atom:updated><title>ماشین حساب چینی خبرگزاری فارس !</title><description>&lt;img align="left" border="0" hspace="5" src="http://deltang.ir/uploaded_images/13aban.jpg" verspace="5" /&gt;ضرب و تقسیم را در دوران ابتدایی یادمان دادند، مثلا یادمان دادند ده برابر 10 می شود 100 ! خبر خبرگزاری فارس از راهپیمایی امروز(13آبان) نشان می‌دهد که خبرنگاران این رسانه حتی اعمال ساده ریاضی را هم بلد نیستند. درخبر فارس آمده است :‌&lt;br /&gt;"‌ تعداد شركت‌كنندگان مراسم امسال دهها برابر بيش از شركت‌كنندگان سال‌هاي گذشته است كه اين جمعيت انبوه مردمي واكنشي به تكاپوي رسانه‌‌هاي بيگانه در فضاي مجازي و تبليغات رسانه‌اي آنان براي تضعيف روحيه مردم و كاهش حضور آنان بوده است."&lt;br /&gt;از آنجایی که همیشه آقایان حضور مردم در راهپیمایی را "میلیونی" توصیف می کنند، این دهها برابری که فارس خبرش را داده رقم عجیب و غریبی می شود. به عنوان مثال اگر سال گذشته حداقل یک میلیون نفر در راهپیمایی شرکت کرده باشند، بنا به گفته فارس تعداد شرکت کنندگان امسال باید 10 میلیون نفر بوده باشد. البته اگر منظور فارس از دهها، 10 برابر باشد وگرنه ما در محاسبه تعداد افراد شرکت کننده در راهپیمایی به رقم حیرت آور 20 میلیون، 30 میلیون، 40 میلیون و بالاتر برمی‌خوریم !&lt;br /&gt;اما تیتر خبر روایت دیگری از تعداد دارد: "راهپيمايي 13 آبان با حضور صدها هزار تهراني برگزار شد" . با حساب آماری که فارس در تیتر خبرش آورده و تقسیم آن بر 10 می‌توانیم آمار شرکت کنندگان سالهای قبل را بدست آوریم. یعنی سالهای گذشته تنها 10 تا 100 هزار نفر از مردم شهر 10 میلیونی تهران در راهپیمایی شرکت کرده اند!&lt;br /&gt;احتمالا آنهایی که در فارس نشسته اند و دارند تعداد افراد شرکت کننده در راهپیمایی را محاسبه می کنند همان‌هایی هستند که شب 22 خرداد رای‌های احمدی‌نژاد را شمرده اند. ماشین حساب چینی شما خراب است آقایان، باور کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--- &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8808130568"&gt;فارس: راهپيمايي 13 آبان با حضور صدها هزار تهراني برگزار شد&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-3973701131151431114?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/11/blog-post_04.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-3822606593707410210</guid><pubDate>Mon, 02 Nov 2009 13:03:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-11-02T16:36:16.473+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جامعه ایرانی</category><title>بابا نان نمی‌دهد</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اولین جمله‌ای که در مدرسه یاد گرفتیم این بود :"بابا آب داد". توی وبگردی‌هایم در اینترنت برای یافتن نوستالژی‌های دیگران از این جمله به مطلب جالبی برخوردم. امام جمعه شهرستان ابهر در خطبه های اخیرش گفته است:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;"در كلاس اول دبستان به كودكانمان آموزش مي‌دهند كه بابا آب داد، بابا نان داد و اين يعني كمونيسم، اومانيسم و ليبراليسم، چرا بايد از كلاس اول ابتدايي تعاليم كمونيستي، اومانيستي و ليبراليستي به كودكانمان آموزش داده شود، مسئولان بايد در تعويض مطالب اين كتاب‌ها همت و اين مشكلات را حل كنند."&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نمی‌دانم چگونه می‌شود در یک جمله سه مکتب مهم فکری را جمع کرد و دیگر اینکه آقای امام جمعه احتمالاً بعد از زمان تحصیلشان، کتاب های درسی را ندیده‌اند چون محتوای این کتاب‌ها خیلی وقت‌ است تغییر کرده و هیچ بابایی دیگر نان نمی‌دهد، بابا شرمنده می‌شود، بابا زندانی می‌شود، بابا می رود و دیگر هیچ‌گاه برنمی‌گردد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;------------&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در همین رابطه :&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="nwstxtrotitr"&gt;&lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8807240732"&gt;امام جمعه ابهر: محتواي برخي كتب درسي امانيستي است&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-3822606593707410210?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/11/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-6329413377169309254</guid><pubDate>Mon, 26 Oct 2009 08:39:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-26T12:17:27.984+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>محرمانه</category><title>دلقک را بکش هادی</title><description>&lt;center&gt;&lt;img src="http://deltang.ir/uploaded_images/mana-neyestani751-728607.jpg" /&gt; &lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;طرح : مانا نیستانی ـ پرشین کارتون &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;b&gt;- برای هادی حیدری &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;صدایت هنوز توی گوشم می پیچد که می‌خواندی: "یا رجائی عند مصیبتی، یا مونسی عند وحشتی، یا صاحبی عند غربتی ..." و احیای امسال چه دلتنگ بود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;توی اوین پائیزی جمعتان جمع شده‌ها،‌ حواست هست؟ تحریریه روزنامه نگاران دربند یک کاریکاتوریست کم داشت که تو هم اضافه شدی و حالا داری حتماً طرح چهره بازجویت را روی دیوارهای سلول هاشور می‌زنی، داری دلقکی می‌کشی که توی یک سیرک تمام عیار دارد تو و ما را می‌خنداند. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گفته بودی می‌خواهی این هفته سورپرایزمان کنی، به چه به زبانی بگوییم از این سورپرایزها نمی‌خواهیم، نمی‌خواهیم خبر بازداشتت غافلگیرمان کند، می‌خواهیم مثل امروز که مجله "جدید" ات روی دکه آمد، سورپرایز شویم. کاش آزاد بودی هادی، کاش بودی تا شماره ات را که می‌گرفتیم برای تبریک و صدای خودت بود که با خنده جواب‌ می‌داد و تکیه کلام همیشگی‌ات :‌"مخلصیم".&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آقای همیشه لبخند، آقای لحظه‌های خوب دعا، آقای هاشور و طرح؛  دلمان برایت تنگ شده، مثل دل کوچک باران ات که حتماً از همه بی تاب تر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;درهمین رابطه:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.haditoons.com/news.php?news_uid=3696"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;یادداشت جمال رحمتی درباره هادی حیدری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.donquichotte.at/_dq_/content/blogsection/1/153/"&gt;طرح‌های کاریکاتوریست‌های دنیا برای آزادی هادی حیدری &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-6329413377169309254?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/10/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8992919711302045877</guid><pubDate>Tue, 20 Oct 2009 10:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-20T14:14:02.955+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>وبلاگ</category><title>هنوز در سفرم ...</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;توی وبلاگستان فارسی خانه دیگری اجاره کرده ام در محله ای دیگر.  جایی که هیچ ربطی به این وبلاگ ندارد و اصولاً هم قرار نیست داشته باشد. وبلاگی که شرح هر روزه اتفاقاتی است که توی جاده برای من می‌افتد. "&lt;a href="http://jadde88.blogfa.com/"&gt;هنوز در سفرم&lt;/a&gt;"، عنوانی است که برای این پنجره تازه گزیده ام و وام گرفته‌ شده از کتاب سهراب سپهری.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در اینجا می توانید ببینید این پنجره تازه را : &lt;a href="http://www.jadde88.blogfa.com/"&gt;www.jadde88.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8992919711302045877?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/10/blog-post_20.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-4597248375227427265</guid><pubDate>Sat, 03 Oct 2009 18:24:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-03T21:54:44.500+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>ورزش ایرانی</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>سیاست ایرانی</category><title>مثل تختی شدن سخت است</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- بی پرده با حمید سوریان&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ای کاش تحت فشار این کار را کرده باشی، ای کاش قلبت راضی نبوده باشد که مدالی که قلب میلیون ها ایرانی برای بدست آمدنش همراه تلاش تو شد را تقدیم رئیس دولت کنی و نماینده به حق ملت بنامی اش. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نه حمید سوریان، اگر اینطور نباشد تو همین قلب های ساده ای که برای موفقیت ات دعا کردند را شکسته ای که قلب همه شکسته است این روزها و تو نمک بر زخم پاشیده ای انگار.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یادم هست پارسال روزی گذرم افتاده بود به حرم عبدالعظیم حسنی در ری برای شرکت در مجلس یادبود از دست رفته ای، آنجا بودی تو هم، وقتی داشتی می رفتی پیرمردی گفت : "آقا می شناسی این جوان را؟"، پاسخم آری بود. گفت:" عازم المپیک است حمیدآقا، دعای ما مردم شهرری هم پشتوانه اش است."&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یادت هست وقتی پیروز برنگشتی همین مردم چون روزهای پیروزی ات به استقبالت آمدند. مردمی که رنگ چهره هایشان مثل طلای تو زرد است از فقر و کسی که تو نماینده حقیقی مردمش خواندی نتوانسته عدالت را برایشان معنی کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;راستی چقدر آن متنی که تو از رویش خواندی و با آن مدالت را به رئیس دولت تقدیم کردی آشنا بود؟ مثل این مطالب و خبرهایی بود که هر روز در همین صداوسیمای خودمان پخش می شود یا در روزنامه های دولتی به چاپ می رسد و تو چه سخت خواندی اش.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حتماٌ جوانتر که بودی و اول راه موفقیت، از تو هم پرسیده اند که الگویت کیست و توهم به احتمال خیلی زیاد گفته ای: "تختی" . تختی را اگر خوب بشناسی می دانی که رمز مانایی و جاودانه شدنش نه همراهی با حاکمیت که انس و الفتی بود که همیشه با مردم داشت و همین ترساند حکومت جبار آن زمان و دست آخر جانش را گرفت. مثل تختی شدن خیلی سخت است حمید، باور کن.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در همین رابطه :&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://www.tabnak.com/nbody.php?id=11573"&gt;حمید سوریان طلای مسابقات جهانی را به احمدی نژاد اهدا کرد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-4597248375227427265?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-1153503340628104955</guid><pubDate>Sat, 26 Sep 2009 07:43:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-26T11:13:12.859+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>تلخند</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>سیاست ایرانی</category><title>از زهرا رهنورد تا مروه الشروینی</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://deltang.ir/uploaded_images/ahmadinejad_marva_rahnavard-741741.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://deltang.ir/uploaded_images/ahmadinejad_marva_rahnavard-741740.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&amp;nbsp;من دلیل این علاقه عجیب رئیس دولت را به عکس خانم ها نمی دانم. انگار یک آلبوم توی جیب کتشان داشته باشند که هر وقت کسی از ایشان سئوالی می کند که جوابی برایش نمی یابد فورا عکس یکی را از آلبوم پیدا می کند و نشان خلق الله می دهد و موضوع بحث گم و سئوال بی جواب می شود. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حتما یادتان نرفته که در مناظره با میرحسین عکس زهرا رهنورد را نشان همسرش می داد، حالا هم در نیویورک وقتی خبرنگاری در مورد ندا آقا سلطان از او پرسید فوراً عکس مروه الشروینی آن زن مصری که در دادگاهی در آلمان کشته شد را به خبرنگار سئوال کننده نشان داد!. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;باید دید خانم های دیگری که عکسشان در آینده از آلبوم احمدی نژاد بیرون خواهد آمد چه کسانی هستند. شما می توانید حدس بزنید ؟!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-1153503340628104955?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/09/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-1018208133606983728</guid><pubDate>Wed, 23 Sep 2009 18:30:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-24T07:31:19.429+03:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>محرمانه</category><title>اعتراف کن مرد</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;img align="left" border="0" hspace="5" src="http://deltang.ir/uploaded_images/zeydabadi_ahmad-711632.jpg" verspace="5" /&gt;تو پدر پارسایی، نه ؟ نامت احمد بود، درست است؟ این ها را پرسیدیم تا بدانیم بعد از 100 روز انفرادی هنوز اسمت یادت مانده؟ نام پسرت فراموشت نشده؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر خودتی اعتراف کن، اگر نامت احمد زیدآبادی است اعتراف کن که  زندان برایت بیگانه نیست و سلولهای اوین برایت آشناست.اعتراف کن که ننوشته ای مگر به حق خواهی مردم کشوری که عاشقانه دوستش داشتی، اعتراف کن که هیچ اتکایی به قدرت نداشته ای، اعتراف کن که هرگز جز راستی نگفته ای. اگر اعتراف کنی مثل بقیه می بریمت کنار ابطحی تا تو هم روزنامه بخوانی، تلویزیون نگاه کنی، اینترنت داشته باشی.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اعتراف کن لعنتی، تو ما را خسته نکردی نه ما تو را، اعتراف نمی کنی نه ؟ &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ما اعتراف می کنیم...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اعتراف می کنیم از تو هیچ چیز نداریم چرا که پاک و صادق زیسته ای. اعتراف می کنیم از چشمانت می ترسیم مرد که آنطور با غضب نگاهمان می کنند. اعتراف می کنیم ما شکستیم از نشکستن تو مرد که خسته ایم از ایستادگی ات. اعتراف کن که می دانیم که اگر همه کاغذهای سفیدی را که تو در آن اعتراف ننوشته ای را به خوردت بدهیم اعتراف نمی کنی.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اعتراف کن مرد، اعتراف کن ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این باره:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://news.g00ya.com/politics/archives/2009/09/094019.php"&gt;خشونت در زندان علیه احمد زیدآبادی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-1018208133606983728?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/09/blog-post_23.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8773653368184267081</guid><pubDate>Thu, 17 Sep 2009 19:29:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-18T00:32:55.342+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جهان</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>سیاست ایرانی</category><title>اینجا افغانستان ، صدای ما را از ایران می شنوید</title><description>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://deltang.ir/images/iran_afghanistan_deltang.ir.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;رئیس دولت ایران شاید اولین مقامی در دنیاست که پیروزی حامد کرزای را در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان تبریک می گوید، اقدامی شتابزده که پیش از تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری افغانستان صورت می گیرد و این البته کاری است که حامد کرزای هم آن را فردای روز انتخابات ایران انجام داد و پس از چاوز دومین و جزو معدود مقام های رسمی دنیا بود که احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور ایران به رسمیت شناخت.&lt;br /&gt;اما انگارانتخابات همسایه شرقی با انتخابات ایران مشابهت هایی زیادی دارد، در آنجا عبدالله عبدالله آمده بود برای تغییر و تحول در روش ها و اینجا میرحسین موسوی شعار اصلاحات می داد. کرزای از امکانات دولتی برای تبلیغات استفاده می کرد و احمدی نژاد هم. کرزای عبدالرشید دوستم یک ژنرال نظامی را به یاری طلبید و اینجا یک گروه بزرگ سیاسی نظامی به یاری احمدی نژاد آمدند.&lt;br /&gt;می گویند در انتخابات افغانستان تقلب صورت گرفته و در ایران هم همه می دانند که پس از انتخابات چه شد. ویژگی های عجیب انتخابات دهم ایران دارد در افغانستان به نوعی مشابه تکرار می شود، مثل طالعی مشترک برای دو نفر، و سرنوشت ملتی که بر باد نوشته شده است ...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8773653368184267081?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/09/blog-post_17.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8010658514940323600</guid><pubDate>Wed, 16 Sep 2009 12:24:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-16T17:00:20.827+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>یک حس</category><title>طعم گس 25 سالگی</title><description>25 ساله شده ام و حالا موهای بابا دیگر سیاه نیست، چشم های مادرم کم سوست، حوض بزرگ کودکی ها کوچک شده و درخت گردو قد کشیده تا آسمان.&lt;br /&gt;25 ساله شده ام و گم کرده ام خنده های کودکی را در کوچه های که دیگر صمیمی نیست و بوی کاهگل نمی دهد. بزرگ شده ام و در آینه تصویری می بینم از من که ناآشناست و دور .&lt;br /&gt;راست می گفتی، بزرگ شدن اصلاً چیز خوبی نیست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;25 شهریور 88- تولد بیست و پنج سالگی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8010658514940323600?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/09/25.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-5086555388792802868</guid><pubDate>Tue, 08 Sep 2009 06:01:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-08T10:34:30.044+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جامعه ایرانی</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>محرمانه</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>سينماي ايراني</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>رسانه</category><title>به خاطر قافیه !</title><description>&lt;div align="justify"&gt;نمی دانم فیلم "وقتی همه خوابیم" بهرام بیضایی را دیده اید یا نه. فیلم در واقع یک روایت شخصی است و فریاد بیضایی از پشت پرده سینمای ایران و معاملات و معادلات مالی کثیف تهیه کنندگان فیلم ها که تنها به قیمت رونق بیشتر کاسبی شان به راحتی سینما را قربانی می کنند. دکان دارانی که در این فیلم عنوان تهیه کننده را یدک می کشند مرا به یاد برخی مدیران مسئول نشریات می اندازد و هرچه بیشتر دقت می کنم مشابهت های بیشتری می یابم.&lt;br /&gt;- تهیه کننده بازیگر اخراج می کند به خاطر سود بیشتر و مدیرمسئول خبرنگار را اخراج می کند تا کاسبی اش بی دردسر شود و پرسود.&lt;br /&gt;- تهیه کننده در پشت پرده معاملات تجاری انجام می دهد و به هر قیمتی در فیلم کالا تبلیغ می کند و مدیرمسئول نشریه را به قیمتی اندک تبدیل به آگهی نامه می کند.&lt;br /&gt;- تهیه کننده با نرفتن به سراغ سوژه های ممنوع، نور چشم مسئولین می شود و "نگاتیو" یارانه ای می گیرد و مدیرمسئول هم با چشم بستن بر روی مشکلات و گاهی تعریف و تمجید "کاغذ" یارانه ای می گیرد.&lt;br /&gt;- تهیه کننده فیلم را ابزار می کند برای اعتبار خودش و مدیرمسئول هم نشریه را.&lt;br /&gt;- تهیه کننده فقط پول دارد و مدیرمسئول هم.&lt;br /&gt;- تهیه کننده از سینما چیزی نمی داند و مدیرمسئول هم از روزنامه نگاری.&lt;br /&gt;برخی شباهت های عمده 2 گروه مهم از دست اندرکاران فرهنگ کشور را بررسی کردیم، آدم هایی که از سوی مقامات درست مورد بررسی قرار گرفته اند که همه مشخصاتی که بالا برایتان گفتم داشته باشند و این لابد جزو شرایط عمومی شان است. کمی که دقیق شویم می توانیم دلایل آشفتگی اوضاع مطبوعات و سینمایمان را از همین دلایل بیابیم، چرا که کار به دست آنهایی افتاده که نه بر اساس لیاقتشان که به خاطر کلمه ای هم وزن ولی متضاد با "لیاقت" حالا دست اندرکار فرهنگی شده اند!، شاید فقط خواسته اند قافیه جور دربیاید !.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح نه خیلی ضروری:&lt;br /&gt;این یادداشت شامل حال خیلی ها می شود، آنهایی که مخاطبش نیستند انگشت شمارند، اگر می شناسیدشان درگوشی بگویید تا گوشه ای اسمشان را یواشکی یادداشت کنیم که حتماٌ از دست آقایان در رفته اند و اگر باخبر شوند به سرعت ممنوع الکار می شوند حتماً.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-5086555388792802868?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/09/blog-post_08.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-7651684919112154549</guid><pubDate>Sat, 05 Sep 2009 12:21:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-06T16:13:48.743+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جامعه ایرانی</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>موسیقی ایرانی</category><title>صدایی که غرور سرزمین من است</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;img style="width: 100px; height: 145px;" src="http://deltang.ir/images/shajarian_s.jpg" verspace="5" align="left" hspace="5" /&gt;سن من به اوایل انقلاب قد نمی دهد، آن زمان که شجریان با موج خروشان ملت همراه شده بود و چاووش می خواند. بعدها هم آنقدر کوچک بودم که چیزی را به یاد نیاورم. اما زلزله بم را خوب یادم است، که استاد قفل چندساله صندوق صدا را شکست و بر روی صحنه رفت تا منافع کنسرتش را به آسیب دیدگان این حادثه غم بار تقدیم کند و باغی بسازد برای هنر بر روی ویرانه های شهری که روزی آباد بود.&lt;br /&gt;امروز را هم هیچ گاه از یاد نمی برم که استاد تمام قد ایستاد در مقابل رسانه یاغی دروغ پردازی که صدایش را داشت قربانی می کرد، گفت که خس و خاشاکم و صدایم به درد شماها نمی خورد، پخش اش نکنید و از حنجره همیشه جاودانش اثری آفرید که همراهی همیشه اش با مردم باز هم مهر تاییدی دیگر بخورد.&lt;br /&gt;به افتخار و احترام صدایی که غرور سرزمین من است تمام قد می ایستم ...&lt;br /&gt;در این باره :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://shajarianfans.com/post/394.aspx"&gt;تصنیف تازه استاد محمدرضا شجریان - زبان آتش و آهن&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-7651684919112154549?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-7726736348170154800</guid><pubDate>Mon, 31 Aug 2009 11:38:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-31T16:11:17.524+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جامعه ایرانی</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>روزمره</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>رسانه</category><title>صدا و سیمای مهربانتر از مادر</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;صدا و سیما در یکی از بخش های خبری خود داشت گزارشی پخش می کرد که در آن نشان داده می شد پس از 4 سال از وقوع توفان کاترینا در آمریکا، هنوز خرابی های زیادی برجاست و دولت آمریکا برای بازسازی ویرانی ها اقدامی نکرده است. پس از فلسطین و افغانستان و عراق و لبنان، حالا آمریکایی ها هم یک دایه مهربانتر از مادر دارند.&lt;br /&gt;راستی کسی از "بم"، 6 سال پس از زلزله خبری دارد ؟!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-7726736348170154800?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/08/blog-post_31.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-1050140274307533351</guid><pubDate>Sun, 23 Aug 2009 20:27:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-24T01:22:45.032+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جامعه ایرانی</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>سیاست ایرانی</category><title>20 میلیون دلار</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;img style="WIDTH: 180px; HEIGHT: 139px" height="155" hspace="7" src="http://deltang.ir/images/20million-dollars.jpg" width="210" align="left" verspace="7" /&gt;یک عدد دارم، 20 میلیون. یک عدد معمولی، یک 2 و هفت صفر در مقابلش.&lt;br /&gt;وقتی بعد از این عدد یک کلمه "دلار" اضافه کنیم چه می شود؟ می شود یک عدد پراهمیت. می شود 20 میلیون دلار.&lt;br /&gt;یک سئوال دارم، با 20 میلیون دلار چه کارهایی می شود کرد؟ شاید این ها بعضی از جواب هایش باشد:&lt;br /&gt;می شود حقوق عقب افتاده هزاران کارگر را تامین کرد.&lt;br /&gt;می شود صدها مدرسه ساخت.&lt;br /&gt;می شود برای زاغه نشینان خانه ساخت.&lt;br /&gt;می شود همه کودکان کار را به سر کلاس های درسشان برگرداند.&lt;br /&gt;می شود برای هزاران روستا امکانات رفاهی مناسب ایجاد کرد.&lt;br /&gt;می شود از محرومین جامعه حمایت کرد.&lt;br /&gt;می شود خدمات بهداشتی و درمانی را مناسبتر کرد.&lt;br /&gt;می شود هزینه درمان چندهزار کودک بیمار را تأمین کرد.&lt;br /&gt;می شود کیفیت ارائه خدمات آموزشی را در تمامی سطوح بهتر کرد.&lt;br /&gt;می شود در روستاها شغل ایجاد کرد تا جوانانش برای سیگارفروشی به تهران نروند.&lt;br /&gt;می شود امنیت خطوط هوایی را ارتقا داد.&lt;br /&gt;می شود خیلی کارها کرد ...&lt;br /&gt;20 میلیون دلار رقمی است که در مجلس شورای اسلامی مصوب شده است تا صرف افشای موارد نقض حقوق بشر در ایالات متحده آمریکا شود! .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بیشتر بدانید : &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=646866"&gt;ایرنا &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1390501&amp;amp;Lang=P"&gt;ایسنا&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806010814"&gt;فارس&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-1050140274307533351?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/08/20.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-4571551436832868890</guid><pubDate>Sat, 22 Aug 2009 17:41:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-24T10:14:02.260+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جامعه ایرانی</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>رسانه</category><title>سیمای ماهی صفت</title><description>صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای بازگرداندان آن اندک مخاطبان از دست رفته اش، به دریوزگی افتاده است و هر روز چیزهای جالبی را از رو می کند که دهان از دیدنشان مدت ها به تعجب باز می ماند.&lt;br /&gt;حمید ماهی صفت را که می شناسید؟ همان شومنی که برنامه های استندآپ کمدی اش با ترکیبی از شوخی های جنسی، توهین به قومیت ها و تقلید صدای خوانندگان زن قدیمی مدتی در میان مردم گل کرده بود و فیلم غیرمجازش! را خلق الله دست به دست می کردند. شومنی که تا حالا جزو لیست ممنوعه صدا و سیما بود و یکباره سر و کله اش در برنامه ویژه اولین شب ماه رمضان در شبکه 3 سیمای وطنی پیدا می شود و این بار قوم "لر" را دستمایه لطیفه هایش قرار می دهد ! بعد هم با یقه بسته روی مبل می نشیند برای گفتگو و مجری برنامه هم "هنرمند" خطابش می کند و مجیزش را می گوید. برادر ماهی صفت هم انگار دچار تحول شده باشد، ضمن ذکر روایات و نقل قول هایی از مسئولین نظام ! و ائمه اطهار! برای مردم شریف و همیشه در صحنه آرزوی روزهای شاد می کند !.&lt;br /&gt;خب، بعد از این باید انتظار داشته باشیم چشممان به مواردی اینچنین بیشتر روشن شود. هیچ بعید نیست که هنرپیشه های فیلم های فارسی و خواننده های کوچه بازاری هم گذارشان به سربالایی خیابان جام جم بیفتد، خدا را چه دیدید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی نوشت: &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/8/23/1719634"&gt;لینک یادداشت در بالاترین و نظرات کاربران&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-4571551436832868890?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/08/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-289800003988256860</guid><pubDate>Sat, 22 Aug 2009 11:50:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-23T14:56:48.417+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>محرمانه</category><title>ایمانعلی</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;"ایمانعلی" آدم عجیبی بود، برادر دوقلویی هم داشت به نام "توکل". اهل روستای قلعه حسینیه زنجان بود و همیشه بین شهرهای استان در رفت و آمد ، با دوچرخه، موتور گازی و خیلی وقت ها هم با پای پیاده. حرکات و رفتارش به دیوانه ها می مانست ، می گفتند خودش را به دیوانگی زده. آواز می خواند و می رقصید، زمانه را به مسخره می گرفت و به دنیای ما شیشکی می بست.&lt;br /&gt;ایمانعلی جثه نحیف و سر و وضع ژولیده ای داشت، تابستان ها پیراهن بلند سفیدی می پوشید و هوا که سردتر می شد یک اورکت سبز قدیمی تن می کرد. می گفتند که در جوانی کارگری می کرده، عاقل بوده!&lt;br /&gt;یکی از ایمانعلی پرسیده بود؛ ایمان تو که دیوانه نیستی، چرا مثل دیوانه ها رفتار می کنی . ایمان جواب داده بود: از دست مردم زمانه خودم را به دیوانگی زدم، دیوانه شدم تا هر کاری می کنم بگویند خب، دیوانه است، نمی فهمد. تا برای هر کارم، هر حرفم، تعبیر و تفسیر نسازند، مجنونم و آسوده ام؛ از دست مردم زمانه .&lt;br /&gt;ایمانعلی بی آزار بود، شده بود جزئی از زندگی مردم منطقه.&lt;br /&gt;بعد از انتخابات بود که ایمان غیبش زد، و چندی بعد بی صدا و بی خبر در گورستان پیکر "ایمان" را دفن کردند. توکل، برادرش هم بعد از آن ناپدید می شود...&lt;br /&gt;ایمان با سیاست کاری نداشت، روشنفکر و روزنامه نگار و فعال سیاسی هم نبود. هیچ وقت هیچ پست سیاسی و امنیتی و نظامی نداشت، توی هیچ تظاهرات اعتراضی شرکت نکرده بود، هیچ وقت علیه امنیت نظام اقدامی انجام نداده بود، ایمانعلی بی آزار بود ...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-289800003988256860?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-8169196783262908029</guid><pubDate>Sat, 18 Jul 2009 16:11:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-07-18T20:45:02.420+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>رسانه</category><title>روزی، روزگاری، روزنامه نگاری</title><description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;علیرضا اسکندریون*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی روزنامه " فرهیختگان " خواست تا خاطره ای از روزگار روزنامه نگاری بنویسم، حس پیرمردان ایستاده ای را یافتم که در شلوغی اتوبوس یا قطار شهری، جوانان به احترام موی سپید آنان برمی خیزند و جای برای نشستن به آن مردان دیرسال می سپارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمانم جایگاه خاطره نویسی نیز به کسانی تعلق دارد که سالیان سال از عمرشان را در معبر طوفانی این حرفه سپری کرده اند و تجربه ها اندوخته اند تا راه فرارو را برای نوآمدگان، روشنی بخشند.&lt;br /&gt;حال که من در خود توان ایستادن می بینم و مجال را برای خاطره سازی فراختر از خاطره نویسی می انگارم، به اجابت درخواست همکار گرانقدرم گزیری ندارم تا با کسب رخصت از بزرگان روزنامه نگاری و روزنامه نویسان بزرگ تنها تا فرصت رسیدن به ایستگاه بعدی دل را به بازخوانی خاطره ای مشغول دارم و مخاطبان را در این دلمشغولی سهیم کنم.&lt;br /&gt;باز، با این حال وقتی به خاطر می آورم روزنامه نگاران در بندی را که مخاطرات ثانیه های ایستادن آنها با نشستن پای خاطرات سالهای ما قابل قیاس نیست، قلم را شرمگین می بینم. پس آرزوی رهایی را به همراه احترام تقدیمشان می کنم.&lt;br /&gt;رسانه مرجع&lt;br /&gt;پیشنهاد راه اندازی و سردبیری اولین نشریه روزانه استان زنجان در بهار سال 82 توسط صاحب امتیاز روزنامه به من ارائه شد. با توجه به اینکه پیش از آن در هفته نامه های استان فعالیت داشتم و دوره های مختلف روزنامه نگاری را گذرانده بودم، فرصت را برای کسب تجربه ای جدید مغتنم دانستم و با رویی گشوده از این پیشنهاد استقبال کردم. استراتژی ای که برای این روزنامه پیش گرفتم مبتنی بر " مردم محوری " بود. در بیش از هزار شماره ای که از پیش شماره ها آغاز شد غالبا تیتر اول و عکس نخست به نوعی با زندگی مردم مستقیما سر و کار داشت، شاید در این شماره ها تصاویر مقامات و مسئولان در صفحه نخست به عدد انگشتان یک دست هم نرسید، زیرا ارزش خبری " شهرت " را به اولویت های انتهایی رانده و "مردم" را فارغ از سایر ارزش ها به عنوان یک "ارزش خبری" بر جسته کردیم. این رویکرد چنان با استقبال مخاطبان رو به رو شد که علاوه بر تماسهای تلفنی، روزانه مراجعان بسیاری از اقشار مختلف مردم در دفتر روزنامه حضور می یافتند تا مشکلاتی که گره آن در ادارات و سازمانها گشوده نشده بود به وسیله این روزنامه حل گردد. تداوم این اقبال به آنجا رسید که مردم برای اقدامات فرهنگی و اجتماعی خود روزنامه را به عنوان مشاوری امین برمی گزیدند. اما خاطره جالبی که در میان این تعاملات تجلی کرد حضور تعدادی از کارگران یک شرکت در دفتر روزنامه بود که قصد اعتصاب داشتند و مصرانه درخواست می کردند تا زمان و مکان اعتصاب را ما تعیین کنیم، سرانجام پس از مدتها بحث و تبیین وظایف رسانه ها، قانع شدند که این درخواست غیرمنطقی است. مردم وقتی تصویر زندگی خود را در روزنامه می دیدند، خود صادقانه به عنوان رابطان خبری وارد میدان می شدند و هیچ رویدادی در سطح ارتباط رسانه ای در جای جای استان نبود که روزنامه از آن اطلاعی نداشته و یا به آن نپرداخته باشد.&lt;br /&gt;2 جایزه بزرگ&lt;br /&gt;انعکاس رویداد اعتراضات کارگران شرکت سرب و روی ایران مبنی بر اعمال قانون سخت و زیان آور بودن شغلشان موجب شد تا آنها این قانون را به مرحله اجرایی برسانند. حضور کارگران در دفتر روزنامه و اهدای لوح سپاس به پاس تلاشهای خبرنگاران یکی از جوایز بزرگ زندگی من محسوب می شود.&lt;br /&gt;اما دومین جایزه بزرگ روزنامه نگاری من به فروردین ماه سال 86 باز می گردد. گویا مجلس تصویب کرده بود تا بازنشستگان فاقد مسکن امکان بهره مندی از یک میلیون تا سه میلیون تومان وام را بیابند. این خبر انگیزه ای شد تا سرمقاله شماره 834 روزنامه را به آن اختصاص دهم. نگاه من در آن سرمقاله از این زاویه بود که گذشته از میزان وام اختصاص یافته به باز نشستگان چرا بازنشستگان ما باید فاقد مسکن باشند؟ و چرا جوانان برنای دیروز، عمری در تکاپوی معاش به سر برده و با هزار مصیبت زندگی بسازند  بی آنکه توانسته باشند سرپناهی برای خود و خانوده فراهم کنند؟ آیا شرم آور نیست که پیران سپید موی در حالی که می بایست ایام بازنشستگی خود را به همراه خانواده در آرامش و آسایش سپری کنند، به دغدغه تامین مسکن بام را به شام برسانند و شب را سحر کنند؟&lt;br /&gt;دقیقا روز پس از انتشار این مقاله بود که پیرمردی پرسان پرسان سراغ مرا گرفت و خود را به اتاق سردبیری رساند و وقتی از هویت من مطلع شد پیش از سلام و علیک، با چشمانی اشک آلود دست به آسمان برد و گفت:" خدایا از عمر من کم و به عمر او بیفزای "سپس رویم را بوسید و از اینکه درد دل او را نوشتم سپاسگزاری کرد. این عمل او که من آن را جایزه بزرگ روزنامه نگاری می خوانم چنان رضایتی از شغلم حاصل آورد و چنان ارزشی برایم به حساب آمد که حتی از گرفتن جوایز جشنواره های مختلف مطبوعات برایم دلچسب تر بود.&lt;br /&gt;این خاطرات و خاطراتی از این دست که بسیارند همواره اهمیت شغلی که دارم را یادآور می شوند و می آموزندم که مبادا عرصه روزنامه نگاری را با معاملات و معادلاتی که گاه انسان را به ورطه خود می خوانند آلوده سازم و از این رو بود که علی رغم پنج سال تلاش بی وقفه در روزنامه موصوف ناچار از استعفا شدم و در بهار سال 87 با چشمی اشکبار و دلی اندوهگین به همراه 8 خبرنگار اخراجی از آن رسانه جدا شدیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* سردبیر سابق روزنامه محلی مردم نو&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: justify; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;روزنامه فرهیختگان - دوره جدید - شماره 46 - شنبه 27 تیر 1388 - صفحه 10 - سرویس ارتباط&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-8169196783262908029?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/07/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-293138337060613223</guid><pubDate>Wed, 13 May 2009 10:11:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-05-13T15:23:02.492+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>یک حس</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>شعر</category><title>شاید روی پلک های انتظار ...</title><description>&lt;span style="font-weight: bold;font-size:85%;" &gt;- به &lt;a href="http://laklakha.blogfa.com"&gt;نادر پناه زاده&lt;/a&gt; که همیشه جایی است میان هیچ کجا و خداحافظ ...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرواز می‌کند&lt;br /&gt;شبانه&lt;br /&gt;از فراز باغ مه آلود.&lt;br /&gt;لانه می‌کند&lt;br /&gt;بر شاخسار درخت گردویی&lt;br /&gt;یا گنبد شیخ صفی الدین اردبیلی،&lt;br /&gt;درختان چهارراه ولی‌عصر،&lt;br /&gt;گردنه‌ ای که مه آلود ،&lt;br /&gt;حیران .&lt;br /&gt;شاید روی پلک‌های انتظار ؛&lt;br /&gt;لک لک خسته ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-293138337060613223?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/05/blog-post_13.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-6078750.post-2519849433483780187</guid><pubDate>Tue, 05 May 2009 05:41:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-05-05T16:42:52.748+04:30</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>سینما</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>جامعه ایرانی</category><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>روزمره</category><title>با اخراجي ها تفريح مي کنيم !</title><description>&lt;p align="center"&gt;&lt;img src="http://deltang.ir/images/ekhrajiha-2.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;شايد کمي براي نوشتن از اخراجي هاي ده نمکي دير باشد اما مطلبي مدتي توي ذهنم مي چرخيد که نتوانستم ننويسمش؛ با وجودي که معتقدم پرداختن به اين فيلم ، نه فيلم را که کارگردانش را بزرگتر مي کند . البته شايد اين مطلب ربط زيادي به اخراجي ها نداشته باشد. به هر حال .&lt;br /&gt;من هم مثل خيلي ها فيلم را ديده ام، براي تفريح و خنده . تفريحي از جنس رفتن به شهربازي، خوردن پف فيل و سوار چرخ و فلک شدن.&lt;br /&gt;اما اصل مطلب؛ بعد از تعطيلات نوروز وقتي مي خواستم صبح ها به محل کارم بروم بعضي وقت ها اجباراً از جلوي سينمايي رد مي شدم که اخراجي ها را روي پرده دارد .توي اين مدت انبوه دانش آموزان اغلب دبستاني يا نهايتاً راهنمايي را ديده ام که از طرف مدرسه براي ديدن فيلم جلوي سينما به صف شده بودند . هرچقدر توي ذهنم حساب کتاب کردم به نتيجه نرسيدم که کجاي اين فيلم به درد دانش آموز مثلاً دوم دبستان مي خورد ؟!&lt;br /&gt;صحنه هاي خشن و دلهره آور ابتداي فيلم که پر از پاي قطع شده و خون است ؟ يا شايد فحش هايي که بازيگران فيلم مثل نقل و نبات از دهانشان مي ريزد ؟ البته شايد آن صحنه هاي ضرب و شتم توي اردوگاه هم براي بچه هفت، هشت ساله مفيد باشد .ممکن است پيام هاي سياسي پر از کينه آقاي کارگردان و شعارهاي کليشه اي اش هم به کار دانش آموزان بيايد . ممکن است !&lt;br /&gt;مدير مدرسه اي که بچه ها را آورده اخراجي ها ببينند هم از اين خوشحال است که بچه مردم را آورده سينما تا ضمن فعاليت فرهنگي و حمايت از سينماي ملي!،بچه ها تفريحي هم بکنند و خيالش راحت باشد که ديگر نبايد مراقب بچه ها باشد که توي پارک و يا هر جاي ديگري از سر و کول هم بالا نروند و بلايي سرشان نيايد . مثل بچه آدم نشسته اند توي يک سالن تاريک و قرار نيست هيچ اتفاقي براي جسمشان بيفتد ، روح و روان بچه هم کلاً مهم نيست، هست ؟!&lt;br /&gt;هيچ کس هم حتماً به اين فکر نمي کند که بچه مدرسه اي ما در سال چند فيلم کودک ساخت داخل مي بيند . کک کسي هم نمي گزد که سينماي کودک در حال احتضار است و جايش يکي مثل اخراجي ها 7 ميليارد مي فروشد . آقايان آموزش و پرورش هم با آن همه دغدغه هاي گنده براي تعليم و تربيت ! لابد خيلي کيف مي کنند که نسل فرداي آينده ساز ميهن نشسته و دارد با ساخته يک برادر ارزشي زيرساخت هاي فرهنگي خود را غني مي کند .&lt;br /&gt;همين را مي خواستم بگويم . جا دارد از همين جا از کمپاني هاي فيلم سازي آمريکايي "والت ديسني"، "پيکسار" و ... که با توليد کارتون هاي جذاب که هيچ ربطي به سبک زندگي و فرهنگ ما ندارد لااقل بعضي وقت ها به کودکان ما حالي مي کنند که دوران کودکي يعني چه کمال تشکر و قدرداني را داشته باشيم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- - - - - - - - - - -&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بي ربط 1 : وبلاگم را به روز نمي کنم چون نمي خواهم همينطور رفع تکليف کرده باشم .آدم بايد حرفي براي گفتن داشته باشد که بزند . من حرفي براي گفتن ندارم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بي ربط 2 : فکرش را بکن، يکي بخواهد از پشت مثلاً برايت شکلک دربياورد، اما تو يک آينه داشته باشي روبه رويت و طرف آن را نبيند و بشيني و کامل رصد کني هر غلطي که دارد مي کند. او نمي داند و تو مي داني . چه کيفي مي دهد بداني و به رويت نياوري، اصلاً !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بي ربط 3 : لابد !&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6078750-2519849433483780187?l=deltang.ir%2Findex.html' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://deltang.ir/2009/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item></channel></rss>