سه‌شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۹

به خاطر قافیه !

نمی دانم فیلم "وقتی همه خوابیم" بهرام بیضایی را دیده اید یا نه. فیلم در واقع یک روایت شخصی است و فریاد بیضایی از پشت پرده سینمای ایران و معاملات و معادلات مالی کثیف تهیه کنندگان فیلم ها که تنها به قیمت رونق بیشتر کاسبی شان به راحتی سینما را قربانی می کنند. دکان دارانی که در این فیلم عنوان تهیه کننده را یدک می کشند مرا به یاد برخی مدیران مسئول نشریات می اندازد و هرچه بیشتر دقت می کنم مشابهت های بیشتری می یابم.
- تهیه کننده بازیگر اخراج می کند به خاطر سود بیشتر و مدیرمسئول خبرنگار را اخراج می کند تا کاسبی اش بی دردسر شود و پرسود.
- تهیه کننده در پشت پرده معاملات تجاری انجام می دهد و به هر قیمتی در فیلم کالا تبلیغ می کند و مدیرمسئول نشریه را به قیمتی اندک تبدیل به آگهی نامه می کند.
- تهیه کننده با نرفتن به سراغ سوژه های ممنوع، نور چشم مسئولین می شود و "نگاتیو" یارانه ای می گیرد و مدیرمسئول هم با چشم بستن بر روی مشکلات و گاهی تعریف و تمجید "کاغذ" یارانه ای می گیرد.
- تهیه کننده فیلم را ابزار می کند برای اعتبار خودش و مدیرمسئول هم نشریه را.
- تهیه کننده فقط پول دارد و مدیرمسئول هم.
- تهیه کننده از سینما چیزی نمی داند و مدیرمسئول هم از روزنامه نگاری.
برخی شباهت های عمده 2 گروه مهم از دست اندرکاران فرهنگ کشور را بررسی کردیم، آدم هایی که از سوی مقامات درست مورد بررسی قرار گرفته اند که همه مشخصاتی که بالا برایتان گفتم داشته باشند و این لابد جزو شرایط عمومی شان است. کمی که دقیق شویم می توانیم دلایل آشفتگی اوضاع مطبوعات و سینمایمان را از همین دلایل بیابیم، چرا که کار به دست آنهایی افتاده که نه بر اساس لیاقتشان که به خاطر کلمه ای هم وزن ولی متضاد با "لیاقت" حالا دست اندرکار فرهنگی شده اند!، شاید فقط خواسته اند قافیه جور دربیاید !.

توضیح نه خیلی ضروری:
این یادداشت شامل حال خیلی ها می شود، آنهایی که مخاطبش نیستند انگشت شمارند، اگر می شناسیدشان درگوشی بگویید تا گوشه ای اسمشان را یواشکی یادداشت کنیم که حتماٌ از دست آقایان در رفته اند و اگر باخبر شوند به سرعت ممنوع الکار می شوند حتماً.

برچسبها: , , ,

دوشنبه ۳۱ اوت ۲۰۰۹

صدا و سیمای مهربانتر از مادر

صدا و سیما در یکی از بخش های خبری خود داشت گزارشی پخش می کرد که در آن نشان داده می شد پس از 4 سال از وقوع توفان کاترینا در آمریکا، هنوز خرابی های زیادی برجاست و دولت آمریکا برای بازسازی ویرانی ها اقدامی نکرده است. پس از فلسطین و افغانستان و عراق و لبنان، حالا آمریکایی ها هم یک دایه مهربانتر از مادر دارند.
راستی کسی از "بم"، 6 سال پس از زلزله خبری دارد ؟!

برچسبها: , ,

شنبه ۲۲ اوت ۲۰۰۹

سیمای ماهی صفت

صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای بازگرداندان آن اندک مخاطبان از دست رفته اش، به دریوزگی افتاده است و هر روز چیزهای جالبی را از رو می کند که دهان از دیدنشان مدت ها به تعجب باز می ماند.
حمید ماهی صفت را که می شناسید؟ همان شومنی که برنامه های استندآپ کمدی اش با ترکیبی از شوخی های جنسی، توهین به قومیت ها و تقلید صدای خوانندگان زن قدیمی مدتی در میان مردم گل کرده بود و فیلم غیرمجازش! را خلق الله دست به دست می کردند. شومنی که تا حالا جزو لیست ممنوعه صدا و سیما بود و یکباره سر و کله اش در برنامه ویژه اولین شب ماه رمضان در شبکه 3 سیمای وطنی پیدا می شود و این بار قوم "لر" را دستمایه لطیفه هایش قرار می دهد ! بعد هم با یقه بسته روی مبل می نشیند برای گفتگو و مجری برنامه هم "هنرمند" خطابش می کند و مجیزش را می گوید. برادر ماهی صفت هم انگار دچار تحول شده باشد، ضمن ذکر روایات و نقل قول هایی از مسئولین نظام ! و ائمه اطهار! برای مردم شریف و همیشه در صحنه آرزوی روزهای شاد می کند !.
خب، بعد از این باید انتظار داشته باشیم چشممان به مواردی اینچنین بیشتر روشن شود. هیچ بعید نیست که هنرپیشه های فیلم های فارسی و خواننده های کوچه بازاری هم گذارشان به سربالایی خیابان جام جم بیفتد، خدا را چه دیدید.

پی نوشت:
لینک یادداشت در بالاترین و نظرات کاربران

برچسبها: ,

شنبه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

روزی، روزگاری، روزنامه نگاری

علیرضا اسکندریون*

وقتی روزنامه " فرهیختگان " خواست تا خاطره ای از روزگار روزنامه نگاری بنویسم، حس پیرمردان ایستاده ای را یافتم که در شلوغی اتوبوس یا قطار شهری، جوانان به احترام موی سپید آنان برمی خیزند و جای برای نشستن به آن مردان دیرسال می سپارند.

به گمانم جایگاه خاطره نویسی نیز به کسانی تعلق دارد که سالیان سال از عمرشان را در معبر طوفانی این حرفه سپری کرده اند و تجربه ها اندوخته اند تا راه فرارو را برای نوآمدگان، روشنی بخشند.
حال که من در خود توان ایستادن می بینم و مجال را برای خاطره سازی فراختر از خاطره نویسی می انگارم، به اجابت درخواست همکار گرانقدرم گزیری ندارم تا با کسب رخصت از بزرگان روزنامه نگاری و روزنامه نویسان بزرگ تنها تا فرصت رسیدن به ایستگاه بعدی دل را به بازخوانی خاطره ای مشغول دارم و مخاطبان را در این دلمشغولی سهیم کنم.
باز، با این حال وقتی به خاطر می آورم روزنامه نگاران در بندی را که مخاطرات ثانیه های ایستادن آنها با نشستن پای خاطرات سالهای ما قابل قیاس نیست، قلم را شرمگین می بینم. پس آرزوی رهایی را به همراه احترام تقدیمشان می کنم.
رسانه مرجع
پیشنهاد راه اندازی و سردبیری اولین نشریه روزانه استان زنجان در بهار سال 82 توسط صاحب امتیاز روزنامه به من ارائه شد. با توجه به اینکه پیش از آن در هفته نامه های استان فعالیت داشتم و دوره های مختلف روزنامه نگاری را گذرانده بودم، فرصت را برای کسب تجربه ای جدید مغتنم دانستم و با رویی گشوده از این پیشنهاد استقبال کردم. استراتژی ای که برای این روزنامه پیش گرفتم مبتنی بر " مردم محوری " بود. در بیش از هزار شماره ای که از پیش شماره ها آغاز شد غالبا تیتر اول و عکس نخست به نوعی با زندگی مردم مستقیما سر و کار داشت، شاید در این شماره ها تصاویر مقامات و مسئولان در صفحه نخست به عدد انگشتان یک دست هم نرسید، زیرا ارزش خبری " شهرت " را به اولویت های انتهایی رانده و "مردم" را فارغ از سایر ارزش ها به عنوان یک "ارزش خبری" بر جسته کردیم. این رویکرد چنان با استقبال مخاطبان رو به رو شد که علاوه بر تماسهای تلفنی، روزانه مراجعان بسیاری از اقشار مختلف مردم در دفتر روزنامه حضور می یافتند تا مشکلاتی که گره آن در ادارات و سازمانها گشوده نشده بود به وسیله این روزنامه حل گردد. تداوم این اقبال به آنجا رسید که مردم برای اقدامات فرهنگی و اجتماعی خود روزنامه را به عنوان مشاوری امین برمی گزیدند. اما خاطره جالبی که در میان این تعاملات تجلی کرد حضور تعدادی از کارگران یک شرکت در دفتر روزنامه بود که قصد اعتصاب داشتند و مصرانه درخواست می کردند تا زمان و مکان اعتصاب را ما تعیین کنیم، سرانجام پس از مدتها بحث و تبیین وظایف رسانه ها، قانع شدند که این درخواست غیرمنطقی است. مردم وقتی تصویر زندگی خود را در روزنامه می دیدند، خود صادقانه به عنوان رابطان خبری وارد میدان می شدند و هیچ رویدادی در سطح ارتباط رسانه ای در جای جای استان نبود که روزنامه از آن اطلاعی نداشته و یا به آن نپرداخته باشد.
2 جایزه بزرگ
انعکاس رویداد اعتراضات کارگران شرکت سرب و روی ایران مبنی بر اعمال قانون سخت و زیان آور بودن شغلشان موجب شد تا آنها این قانون را به مرحله اجرایی برسانند. حضور کارگران در دفتر روزنامه و اهدای لوح سپاس به پاس تلاشهای خبرنگاران یکی از جوایز بزرگ زندگی من محسوب می شود.
اما دومین جایزه بزرگ روزنامه نگاری من به فروردین ماه سال 86 باز می گردد. گویا مجلس تصویب کرده بود تا بازنشستگان فاقد مسکن امکان بهره مندی از یک میلیون تا سه میلیون تومان وام را بیابند. این خبر انگیزه ای شد تا سرمقاله شماره 834 روزنامه را به آن اختصاص دهم. نگاه من در آن سرمقاله از این زاویه بود که گذشته از میزان وام اختصاص یافته به باز نشستگان چرا بازنشستگان ما باید فاقد مسکن باشند؟ و چرا جوانان برنای دیروز، عمری در تکاپوی معاش به سر برده و با هزار مصیبت زندگی بسازند بی آنکه توانسته باشند سرپناهی برای خود و خانوده فراهم کنند؟ آیا شرم آور نیست که پیران سپید موی در حالی که می بایست ایام بازنشستگی خود را به همراه خانواده در آرامش و آسایش سپری کنند، به دغدغه تامین مسکن بام را به شام برسانند و شب را سحر کنند؟
دقیقا روز پس از انتشار این مقاله بود که پیرمردی پرسان پرسان سراغ مرا گرفت و خود را به اتاق سردبیری رساند و وقتی از هویت من مطلع شد پیش از سلام و علیک، با چشمانی اشک آلود دست به آسمان برد و گفت:" خدایا از عمر من کم و به عمر او بیفزای "سپس رویم را بوسید و از اینکه درد دل او را نوشتم سپاسگزاری کرد. این عمل او که من آن را جایزه بزرگ روزنامه نگاری می خوانم چنان رضایتی از شغلم حاصل آورد و چنان ارزشی برایم به حساب آمد که حتی از گرفتن جوایز جشنواره های مختلف مطبوعات برایم دلچسب تر بود.
این خاطرات و خاطراتی از این دست که بسیارند همواره اهمیت شغلی که دارم را یادآور می شوند و می آموزندم که مبادا عرصه روزنامه نگاری را با معاملات و معادلاتی که گاه انسان را به ورطه خود می خوانند آلوده سازم و از این رو بود که علی رغم پنج سال تلاش بی وقفه در روزنامه موصوف ناچار از استعفا شدم و در بهار سال 87 با چشمی اشکبار و دلی اندوهگین به همراه 8 خبرنگار اخراجی از آن رسانه جدا شدیم .


* سردبیر سابق روزنامه محلی مردم نو

روزنامه فرهیختگان - دوره جدید - شماره 46 - شنبه 27 تیر 1388 - صفحه 10 - سرویس ارتباط


برچسبها:

چهارشنبه ۱۸ مارس ۲۰۰۹

مطبوعات محلي، داستاني پر از آب چشم

گفت و گو با سردبير اولين نشريه روزانه زنجان

نشريات محلي، همان سلول هاي تنفسي اطلاع رساني، همواره مورد بي مهري مضاعف قرار گرفته اند. از يک سو در مناطق و محلات و با فاصله نسبي از مرکز و پايگاه خبري، در طول فعاليت خود مجبورند با تمام ارکان قدرت در مناطق و استان ها سر و کله بزنند و با تيراژ کم و نداشتن منابع مالي فشار زيادي را تحمل کنند. از طرف ديگر هم به دليل قرار گرفتن در خارج از گود مرکز، از حمايت ها و نگاه فعالان و جامعه مدني مرکز هم بي نصيب مي مانند. البته با اين وجود هم به قول عليرضا اسکندريون در دوره هايي از تاريخ معاصر ايران، مطبوعات محلي پيشگامي وجود داشته و گاهي حضور جدي آنها مطبوعات مرکز را در سايه گرفته است. اسکندريون که در مقام سردبير در راه اندازي اولين نشريه روزانه استان زنجان حضور فعالي داشت اما در پي اخراج خبرنگاران اين روزنامه توسط مديرمسوول در حمايت از آنان از سمت خود استعفا داد، از بي مهري هاي موجود به نشريات محلي گله مي کند.اسکندريون از بهمن 57 تا خرداد 76 به عنوان نقاط عطف مطبوعات ايران طي 30 سال اخير ياد مي کند و از شکل گيري «آزادي بيان» به عنوان يک پندار ذهني صرف نظر از نتايج عيني در جامعه در خرداد 76 سخن مي گويد و اشاره مي کند شايد براي عده يي باورپذير نباشد همچنان که اکنون براي نان و شير صف مي بنديم، براي خريد روزنامه صف بسته مي شد، به باور او شرايط نشريات محلي تابعي از مطبوعات سراسري است، البته نه هميشه و نه همه جا، چرا که گاهي اين معادله بالعکس مي شود.
------
گفت و گوی سالنامه روزنامه اعتماد با استاد علیرضا اسکندریون را اینجا بخوانید .

برچسبها:

یکشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۸

امنیت شغلی خبرنگاران تهدید می شود

بیانیه اصحاب مطبوعات استان زنجان در اعتراض به عدم امنیت شغلی و حمایت از خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو

اکنون در شرایطی قرار داریم که اصحاب مطبوعات به بهانه های مختلف از صحنه فعالیت رسانه ای کنار گذاشته می شوند و هر روز بر تعداد فعالان حرفه ای فاقد رسانه افزوده می شود . این اقدام به هر بهانه ای که باشد امنیت شغلی روزنامه نگاران را هدف گرفته است .
عرصه رسانه ای استان زنجان در آخرین مورد خود شاهد اخراج دسته جمعی خبرنگارانی بود که جزو فعالترین خبرنگاران استان محسوب می شدند . این خبرنگاران بدون هیچ دلیل موجهی توسط مدیر مسئول روزنامه مردم نو اخراج شدند و تاسف بارتر آنکه هیئت حل اختلاف سازمان کار و امور اجتماعی استان زنجان علی رغم رای هیئت تشخیص و بدون توجه به مستندات ٬ شواهد و قرائن موجود ٬ مدیر مسئول روزنامه را محق شناخته و رای خود را علیه خبرنگاران صادر کرد .
ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن حمایت از خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو ٬ رای صادر شده توسط هیئت حل اختلاف را فاقد وجاهت دانسته و تذکر می دهیم که این اقدام امنیت شغلی خبرنگاران را در مخاطره جدی قرار داده است . لذا از انجمنهای صنفی و به ویژه اعضای شورای مرکزی خانه مطبوعات استان زنجان دعوت می کنیم تا با حمایت خود از خبرنگاران اخراجی ٬ زمینه بروز اقدامات مشابه را از بین ببرند .
شایسته است از اقدام ارزنده آقای علیرضا اسکندریون سردبیر سابق روزنامه مردم نو که در حمایت از خبرنگاران اخراجی و در اعتراض به اجحاف موصوف از سمت خود استعفا داد ٬ قدردانی به عمل آوریم .

امضا کنندگان این بیانیه :

ابراهیمی اکبر - احدیان فرید - افشاری داود - الماسی مسعود - الماسی رقیه - ایزدکیا رضا - بازرگان علیرضا - باقری معصومه - بلوری وحید - بنایی فرد محسن - بیات داود - بیگلی مهدی - ترابی زنجانی سید مهرداد - تقی خانی - جباری علی - حسنی محمدحسین - خلفی مجید - دادخواه امامعلی - رضایی ثریه - رهبری اقدم مجتبی- سالاری ادریس - سلطانی رامین - سلطانی علیرضا - شعبانی رضا - شیوخی علی اکبر - صبحی نازخند - صمدی تبار عادل - صنوبری شعبان - ضیایی زینب - طوماری رهبر - عدالتی یگانه مرجان - فرنیا رقیه - فغفوری حسام - قاسمپور رضا - قهرمانی کمال - کامیابی سعید - مالکی سعید - مرادی محمد - ملایی بیوک - موسوی سید مرتضی - موسوی علی اشرف - مهدیون فوزیه - ناصری یوسف - نجاری فرامرز - نعمتی امیر - نیرهدا سالار - نوری مریم - واعظی محمد - وحیدی هادی

بازتاب ها :
1. ایسنا
2.خبرنامه گویا

برچسبها:

چهارشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۸

عدالت یعنی این ...

بالاخره پس از کش و قوس های فراوان ، همانطور که پیش بینی می شد فشارها کارگر افتاد و سازمان کار استان زنجان حق خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو را به راحتی تضییع کرد ،بی آنکه آب از آب تکان بخورد . اطلاعات تکمیلی در این خصوص را در لینک های زیر بخوانید .

ایسنا : http://zanjan.isna.ir/mainnews.php?ID=News-20094
خبرنامه گویا : http://news.gooya.com/politics/archives/2008/10/077960.php

برچسبها:

سه‌شنبه ۷ اکتبر ۲۰۰۸

"خورشيد" ؛ ترشي هفت بيجار !

"خورشيد" رسانه اي دولت بالاخره طلوع کرد ، خورشيدي که البته رنگش زيادي "زرد" است و خيلي هم پرفروغ به نظر نمي رسد. توي نگاه اول و تورقي سرسري ؛نکات جالبي در مورد اين شاهکار رسانه اي دستمان مي آيد ؛ ماکت روزنامه ، تقليدي بسيار ناشيانه از ماکت فعلي روزنامه "همشهري" است ؛ تقسيم بندي 4 صفحه اي بخش ها و حتي نوع فونت استفاده شده در عنوان هر بخش ، شديداً‌ ما را به ياد همشهري مي اندازد و صفحه بندي کلي روزنامه هم ، مرحوم "همشهري عصر" را در ذهن تداعي مي کند !.
تقسيم بندي و نشانگرهاي هر ستون هم کاملاً برگرفته از ديگر روزنامه توقيف شده اخير يعني "تهران امروز" است ، با رنگي متفاوت البته . خبرهاي کوتاه سرصفحه هم ايده همشهري بود که حالا نمونه کپي شده اش را در خورشيد هم مي بينيم ،درست مثل استفاده از عنوان لاتين صفحه ها که براي اولين بار در هفته نامه "شهروند امروز" ديده بوديم که حالا با مشابهت بسيار در خورشيد هم مشاهده مي شود.
در نتيجه اينکه روزنامه‌ي تازه تاسيس دولت که گفته مي شود با يک هزينه ميلياردي راه اندازي شده است ؛ حداقل از نظر ظاهر و گرافيک يک کپي تمام عيار است از نمونه هاي موفق گرافيک مطبوعاتي که هر خواننده معمولي مطبوعات هم به راحتي متوجه آن مي شود . کاش مسئولين اين روزنامه به جاي اين شاهکار ، کمي هزينه براي استخدام يک مدير هنري خلاق صرف مي کردند تا حاصل کارشان اين طور ترشي هفت بيجار از آب درنيايد !.

برچسبها:

پنجشنبه ۱۴ اوت ۲۰۰۸

کارتونیست ها در زنجان

برچسبها:

یکشنبه ۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

وقتي از "مفت" حرف مي زنيم !

دو سال پيش بود كه محمد معيني بعد از سفرش به زنجان ، توي وبلاگش مطلبي نوشت و از وضعيت برخي مطبوعات محلي زنجان انتقاد كرد كه به تيتر فروشي افتاده اند و براي آدم هاي معلوم الحال رپرتاژ آگهي كار مي كنند . قضيه مربوط به دو سه هفته نامه بود كه با دريافت مبلغ گزافي داستان سفر يكي از اعضاي دوره دوم شوراي شهر زنجان به چين و عقد قراردادهاي تجاري را در يك گزارش مفصل در صفحه آخر كار كرده بودند و محمد اين موضوع را مورد نقد قرارداده بود . هيچ يادم نمي رود كه رامين سلطاني در وبلاگش جواب محمد را داد و نه تنها از موضوع به طور ضمني دفاع كرد ، بلكه قضيه را جوري جلوه داد كه رپرتاژ كار كردن از (ح.ش) در صفحه آخر نشريه اي كه رامين عزيز هم عضو شوراي سياستگذاري اش بود ، در شرايط اسفبار مالي مطبوعات محلي امري ناگزير بوده است . اسمش را نمي گذارم قلم فروشي كه انشاالله هيچ كدام از دوستان مطبوعاتي زنجان اينطور نباشند ؛ ولي شكل كار اصلاً صورت خوشايندي نداشت .
يكي دو روز پيش يادداشتي از رامين توي وبلاگش خواندم كه سواي منظور و محتوايش كه معلوم بود در شرايط عادي نوشته نشده است و عصبانيت و كينه و دشمني از همه جاي نوشته معلوم بود ، يك نكته جالب براي من داشت . رامين در جايي از يادداشتش البته با لحني بسيار بد و توهين آميز گفته بود بچه هاي مردم نو "حرف مفت" نزدند و براي حرف هايشان و قلمشان پول مي گرفتند و سعي داشت جوري اين مطلب را بيان كند كه در ذهن‌ خواننده تلقي قلم به مزد بودن و مزدور بودن بچه هاي مردم نو ايجاد شود، خوب كسي كه كوچكترين آشنايي با حرفه روزنامه نگاري داشته باشد مي داند كساني كه حرفه شان ، تأكيد مي كنم حرفه شان روزنامه نگاري است ، مثل همه جاي دنيا و همه آدم هاي حرفه اي دنيا در اين صنف در مقابل كاري كه انجام مي دهند، حقوقي دريافت مي كنند كه هر چند اندك است اما به هر حال با آن مي شود چرخ زندگي را با اين شرايط امروز جامعه حداقل تكاني داد كه چرخاندنش خيلي سخت است و با اين پول ها . حالا بچه هاي مردم نو توسط آدمي كه شرح حالش را در پست قبلي دادم از كار بيكار شده اند و آن اندك حقوق هم قطع شده است ، كساني كه حرفه شان روزنامه نگاري و خبرنگاري است . من هر چه قدر به ذهنم فشار مي آورم ، يادم نمي آيد و بعيد مي دانم بچه هاي مردم نو در اين پنج سال تيتر فروخته باشند ، مجيز كسي را گفته باشند و غيرحرفه اي رفتار كنند . حالا قضاوت آن اتفاق و اين موضع گيري با خودتان . اين يك نكته .
اما آبي كه رامين با اين مطلب توي آسياب دشمن ريخته و بلند شدن صداي هلهله و شادي شان را باعث شده است ، حكايت ديگري است . برادر من توي اين شهر كه خيلي ها نمي خواهند سر به تن من و تو و ماها باشد ديگر نبايد تيغ برداريم و خودزني كنيم كه ، ديگر نبايد مسائل داخلي خانواده را آنقدر بلند بلند فرياد كنيم كه همه همسايه ها خبر شوند ، ديگر نبايد كه گوش نامحرم را ميهمان حرف هاي خصوصي مان كنيم ؛ بگذار اگر دعوايي داريم كه نداريم توي خانواده حل شود و آنهايي كه گوش تيز كرده اند تا صداي دعوايمان را بشنوند ، دست از پا درازتر راهي شوند .
واقعيتش دلم نمي خواست اين مطلب را بنويسم كه ترسم از آن بود كه شايد سوءتفاهمي تازه ايجاد شود ، چون رامين سلطاني عزيز را چون جان دوست مي دارم و مي دانم كه به همه خانواده مطبوعات زنجان علاقه مند است و حالا معلوم نيست چه شده و چه سوء‌تفاهم كوچكي اين همه بزرگ شده كه اين يادداشت را نوشته است ؛ اما دوستانم را هم كه خطاب يادداشت رامين به آنهاست را نيز البته خوب مي شناسم و مي دانم هيچ يك از نسبت هايي كه رامين در يادداشتش به آنها داده است روا نبوده و بسيار بي انصافانه و حتي ناجوانمردانه بوده است . همين !

برچسبها:

دوشنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۰۸

كاسبي با ركن چهارم دموكراسي

توي اين چند سالي كه جسته گريخته كار مطبوعاتي مي كنم ، يك چيز دستگيرم شده است و آن هم اين كه بيشتر مديران مسئول نشريات محلي فقط كاسبند نه روزنامه نگار .( به كسي كه اينكاره نيست برنخورد لطفاً ، من تجربيات شخصي خودم را توي زنجان دارم مي گويم ، همين ! ) . آدم هايي كه آنقدر از مرحله پرت اند كه اصول اوليه روزنامه نگاري را هم ياد ندارند ؛ نه محتوا برايشان مهم است ؛ نه مخاطب . پول آگهي به جانشان بسته است و رابطه با مسئول فلان اداره براي گرفتن رپرتاژ از نان شب برايشان واجب تر . استاد موج سواري! اند و همزاد آفتاب پرست .مطبوعات برايشان ابزار است و شانه هاي قشر روزنامه نگار و خبرنگار نردباني براي رسيدن به اميال و اهداف شخصي . به هر طرف كه بصرفد غش مي كنند ؛ حال مي خواهد راست باشد ؛ چپ باشد ، بالا ؛ شمال غربي يا ميانه !!!. اين وسط آنچه توي ذهن اين كوتوله ها نمي گنجد اصول حرفه اي است و رعايت حقوق صنفي همكاران . خبرنگاران و اعضاي تحريريه تا وقتي برايشان ارزش دارند كه نان آگهي مي رسد و نشريه مي فروشد ؛ وقتي هم كه صدايي براي اعتراض به حقوق صنفي بلند مي شود ، دست‌شان هميشه آماده نشان دادن در خروجي روزنامه است . نه از بيمه مي ترسند نه از اداره كار ، چون ابزار نشريه دستشان است و الحمدلله مسئولين ما آْنقدر كه از رسانه مي ترسند از بالاترين مافوقشان نمي ترسند ؛ پس اين مسأله مجهول ندارد و از پيش حل شده است .
اين مقدمه طولاني را نوشتم تا به اصل مطلب برسم . كليه خبرنگاران تنها روزنامه استان زنجان "مردم نو" ؛ توسط يكي از قماش همان افرادي كه در بالا به آن اشاره كردم از كار اخراج شدند ، بعد از 5 سال تلاش و كلي كسب مقام در جشنواره هاي مختلف كشور و تبديل كردن يك هفته نامه درپيت محلي آن زمان به يك روزنامه حرفه اي پرخواننده تأثيرگذار . به همين سادگي واقعاً .
خود من وقتي خبر را شنيدم به فرض شوخي كلي خنديدم ، اما وقتي ديدم قضيه جدي است ؛ تقريباً شوكه شدم . اين ماجرا مثل اين مي ماند كه بچه ات را با خون دل بزرگ كني بعد برگردند به تو بگويند :"بي زحمت بچه را تحويل نامادري و نا پدري بده و برو " .براي بچه هاي مردم نو انتشار روزنامه اي حتي حرفه اي تر از مردم نو مثل آب خوردن است ؛ زمينه اش كه فراهم شود اين اتفاق مي افتد ، شايد به زودي ! .

برچسبها:

چهارشنبه ۳۰ آوریل ۲۰۰۸

"اوساط الناس" پاي جعبه جادو !

يكي دو روز پيش ، كانال 4 سيما برنامه اي پخش مي كرد به اسم "بازتاب انديشه" كه به پخش سخنراني هاي همايش "رسانه تلويزيون و سكولاريسم" اختصاص داشت . يكي از سخنران هاي اين برنامه كه اگر اشتباه نكنم اسمش دكتر شجاعي زند بود داشت توي اين برنامه درباره مخاطب شناسي تلويزيون صحبت مي كرد توي حرف هايش نكات جالبي مي گفت . او مخاطبين تلويزيون را يك مثل يك هرم تصوير كرد كه بالاي آن و نقاط بيروني اين هرم مخاطب اصلي تلويزيون نيستند و آنچه مي ماند وسط اين هرم و كف پائيني آن است . اين آقاي دكتر؛ عامه مردم و يا به اصطلاح خودش "اوساط الناس" را مخاطب اصلي اين رسانه برشمرد و ادامه داد : تلويزيون مي تواند براي اين قشر از جامعه با موج آفريني گسترده در مدت زمان كم بيشترين تأثير را بگذارد . وي حتي مي گفت تلويزيون مي تواند مهم ترين نقش را در تغيير سبك زندگي اين دسته ايجاد كند . كمي به حرف هاي اين آقا اگر فكر كنيم مي بينيم بد هم نمي گويد . توي اين زمانه قحطي رسانه آزاد ، تلويزيون هر طور كه دلش مي خواهد افكار عمومي را جهت مي دهد و برايشان تصميم سازي مي كند و حتي به جايشان فكر مي كند . همراه كردن يك گروه از اجتماع كه معمولاً سخت انتخاب مي كند و آرمانخواه است با تلويزيون اتفاقي است كه اين روزها افتاده است . بالا رفتن آمار برنامه هاي شبه روشنفكري ، توليد فيلم هاي و سريال هايي كه به خط قرمز ها نزديك مي شوند و حضور چهره هايي كه قبلاً حضورشان در اين رسانه امري محال بوده است همه در راستاي اين هدف صورت مي گيرد كه اين گروه از جامعه كه قبلاً تلويزيون را به رسميت نمي شناخت و فقط روزنامه مي خواند و پاي ماهواره مي نشست و توي جمع هاي ادبي و هنري شركت مي كرد به تلويزيون هم گوشه چشمي داشته باشد . مقصود مديران اين رسانه از اين كار چيزي جز اهداف سياسي از قبل تعيين شده نيست .شايد با اين كار به تعداد "اوساط الناس" اضافه شود؛ گروهي كه هدايت و جهت دهيشان بسيار آسانتر است . اين كار اگر براي سيستم ها و گروههاي سياسي غيرممكن نباشد ، لا اقل بسيار سخت خواهد بود ، زيرا جادوي رسانه و بويژه مستطيل هزاررنگ سخنگو چيز ديگري است .


بي ربط : به خاطر بيماري شديدم دو سه روزي وقت پيدا كرده اين سيماي ملي 8 كاناله را خوب زير و رو كنم ، چيزهاي جالبي پيدا كرده ام كه خرد خرد مي نويسمشان ، همين !

برچسبها:

شنبه ۲۲ مارس ۲۰۰۸

به ريش نيست ، به ريشه است !





فقط براي ارضاي حس كنجكاوي ام در مورد ميزان سانسور فيلم اخراجي ها در پخش از سيماي جمهوري اسلامي، در روز اول نوروز پاي تلويزيون نشستم و از ابتدا تا انتهاي فيلم را با دقت ديدم . انصافاً خيلي هوشمندانه و ظريف سانسور شده بود و چون اكثر مردم اين فيلم را ديده بودند خيلي از خط قرمزهاي سيما در اين سانسور اين فيلم رعايت نشده بود تا آبروي دستگاه عريض و طويل صدا و سيما پيش مردم كمي محفوظ بماند . يك جمله كليدي اين فيلم اما حذف شده بود و لابد چاره اي هم نبوده است . وقتي يكي از اخراجي ها رو به فرمانده متعصب پادگان آموزشي مي كند و مي گويد : " به چيت مي نازي به يه من ريش ؟ به ريش نيست كه به ريشه است ."
حالا بايد نشست و ديد مونتاژ جديد فيلم تقاطع ساخته ابوالحسن داودي در سيما چگونه است . فيلمي كه كلي خط قرمز دارد و به احتمال زياد داستانش هم در پخش از سيما تغيير خواهد كرد . اين هم حكايتي است ...

برچسبها:

سه‌شنبه ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۷

فرزاد حسنی قهرمان نیست

ما ملت انگار تخصص داریم در قهرمان سازی یک شبه . کسی که تا دیروز اجرای لوس و بی ادبی و پاچه خواری اش حال همه را به هم می زد ، یک شبه شده است قهرمان ملی و زبان گویای مردم . آخر مگر می شود در رسانه‌ای که تک تک کلمات همه کنترل می شود و همه چیز از قبل مشخص است چنین بی پروا و راحت به یک فرمانده ارشد انتظامی تاخت و انتظار داشت آب از آب تکان نخورد . کسانی که با مجموعه صداوسیما آشنایند این نکته را می دانند که هیچ برنامه ای در صداوسیما به صورت کاملاً زنده پخش نمی شود و تأخیری حداقل 10 ثانیه ای در پخش برنامه‌های زنده وجود دارد . اگر مسئولین صداوسیما احساس می کردند که این برنامه با مشی آنها سازگار نیست مطمئن باشید جای برنامه زنده به ناگهان کلیپ و مناظر طبیعی پخش می‌شد . عملکرد عزت الله ضرغامی و فضای نسبتاً بازی که در رسانه بعد از روی کار آمدن وی ایجاد شده است ، نشان از یک سیاست گذاری هدفمند برای تمامی برنامه های صداوسیما دارد و این برنامه هم از این قاعده مثتثنی نیست . اگر در برنامه‌ای زنده به نیروی انتظامی انتقاد می شود ، قطعاً مسئولین صداوسیما از این قضیه آگاهند.
شاید هم فرزاد حسنی خط شکنی و قانون شکنی کرده است که تذکر به وی شاید به همین علت است ولی باز هم بعید است او خودسرانه این چنین برنامه اجرا کند .
فرزاد حسنی بزرگ نیست ، بیخود از او قهرمان نسازید . تقصیر از ماست که همیشه انتظار داریم رسانه همیشه تمجیدگر و خنثی باشد .
مرتضی حیدری و محمدرضا شهیدی‌فر جزو کسانی هستند که اگر بخواهند انتقاد کنند از هیچ کس پروایی ندارند، پس چرا هیچ کس آنها را قهرمان نمی‌داند ؟ لابد چون هیچ وقت از دایره ادب خارج نمی شوند ؟ لابد امثال فرزاد حسنی به مذاق ما خوشتر می آیند ...

برچسبها: