دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹

بابا نان نمی‌دهد

اولین جمله‌ای که در مدرسه یاد گرفتیم این بود :"بابا آب داد". توی وبگردی‌هایم در اینترنت برای یافتن نوستالژی‌های دیگران از این جمله به مطلب جالبی برخوردم. امام جمعه شهرستان ابهر در خطبه های اخیرش گفته است:
"در كلاس اول دبستان به كودكانمان آموزش مي‌دهند كه بابا آب داد، بابا نان داد و اين يعني كمونيسم، اومانيسم و ليبراليسم، چرا بايد از كلاس اول ابتدايي تعاليم كمونيستي، اومانيستي و ليبراليستي به كودكانمان آموزش داده شود، مسئولان بايد در تعويض مطالب اين كتاب‌ها همت و اين مشكلات را حل كنند."
نمی‌دانم چگونه می‌شود در یک جمله سه مکتب مهم فکری را جمع کرد و دیگر اینکه آقای امام جمعه احتمالاً بعد از زمان تحصیلشان، کتاب های درسی را ندیده‌اند چون محتوای این کتاب‌ها خیلی وقت‌ است تغییر کرده و هیچ بابایی دیگر نان نمی‌دهد، بابا شرمنده می‌شود، بابا زندانی می‌شود، بابا می رود و دیگر هیچ‌گاه برنمی‌گردد.
 ------------
در همین رابطه :

برچسبها:

سه‌شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۹

به خاطر قافیه !

نمی دانم فیلم "وقتی همه خوابیم" بهرام بیضایی را دیده اید یا نه. فیلم در واقع یک روایت شخصی است و فریاد بیضایی از پشت پرده سینمای ایران و معاملات و معادلات مالی کثیف تهیه کنندگان فیلم ها که تنها به قیمت رونق بیشتر کاسبی شان به راحتی سینما را قربانی می کنند. دکان دارانی که در این فیلم عنوان تهیه کننده را یدک می کشند مرا به یاد برخی مدیران مسئول نشریات می اندازد و هرچه بیشتر دقت می کنم مشابهت های بیشتری می یابم.
- تهیه کننده بازیگر اخراج می کند به خاطر سود بیشتر و مدیرمسئول خبرنگار را اخراج می کند تا کاسبی اش بی دردسر شود و پرسود.
- تهیه کننده در پشت پرده معاملات تجاری انجام می دهد و به هر قیمتی در فیلم کالا تبلیغ می کند و مدیرمسئول نشریه را به قیمتی اندک تبدیل به آگهی نامه می کند.
- تهیه کننده با نرفتن به سراغ سوژه های ممنوع، نور چشم مسئولین می شود و "نگاتیو" یارانه ای می گیرد و مدیرمسئول هم با چشم بستن بر روی مشکلات و گاهی تعریف و تمجید "کاغذ" یارانه ای می گیرد.
- تهیه کننده فیلم را ابزار می کند برای اعتبار خودش و مدیرمسئول هم نشریه را.
- تهیه کننده فقط پول دارد و مدیرمسئول هم.
- تهیه کننده از سینما چیزی نمی داند و مدیرمسئول هم از روزنامه نگاری.
برخی شباهت های عمده 2 گروه مهم از دست اندرکاران فرهنگ کشور را بررسی کردیم، آدم هایی که از سوی مقامات درست مورد بررسی قرار گرفته اند که همه مشخصاتی که بالا برایتان گفتم داشته باشند و این لابد جزو شرایط عمومی شان است. کمی که دقیق شویم می توانیم دلایل آشفتگی اوضاع مطبوعات و سینمایمان را از همین دلایل بیابیم، چرا که کار به دست آنهایی افتاده که نه بر اساس لیاقتشان که به خاطر کلمه ای هم وزن ولی متضاد با "لیاقت" حالا دست اندرکار فرهنگی شده اند!، شاید فقط خواسته اند قافیه جور دربیاید !.

توضیح نه خیلی ضروری:
این یادداشت شامل حال خیلی ها می شود، آنهایی که مخاطبش نیستند انگشت شمارند، اگر می شناسیدشان درگوشی بگویید تا گوشه ای اسمشان را یواشکی یادداشت کنیم که حتماٌ از دست آقایان در رفته اند و اگر باخبر شوند به سرعت ممنوع الکار می شوند حتماً.

برچسبها: , , ,

شنبه ۵ سپتامبر ۲۰۰۹

صدایی که غرور سرزمین من است

سن من به اوایل انقلاب قد نمی دهد، آن زمان که شجریان با موج خروشان ملت همراه شده بود و چاووش می خواند. بعدها هم آنقدر کوچک بودم که چیزی را به یاد نیاورم. اما زلزله بم را خوب یادم است، که استاد قفل چندساله صندوق صدا را شکست و بر روی صحنه رفت تا منافع کنسرتش را به آسیب دیدگان این حادثه غم بار تقدیم کند و باغی بسازد برای هنر بر روی ویرانه های شهری که روزی آباد بود.
امروز را هم هیچ گاه از یاد نمی برم که استاد تمام قد ایستاد در مقابل رسانه یاغی دروغ پردازی که صدایش را داشت قربانی می کرد، گفت که خس و خاشاکم و صدایم به درد شماها نمی خورد، پخش اش نکنید و از حنجره همیشه جاودانش اثری آفرید که همراهی همیشه اش با مردم باز هم مهر تاییدی دیگر بخورد.
به افتخار و احترام صدایی که غرور سرزمین من است تمام قد می ایستم ...
در این باره :
تصنیف تازه استاد محمدرضا شجریان - زبان آتش و آهن

برچسبها: ,

دوشنبه ۳۱ اوت ۲۰۰۹

صدا و سیمای مهربانتر از مادر

صدا و سیما در یکی از بخش های خبری خود داشت گزارشی پخش می کرد که در آن نشان داده می شد پس از 4 سال از وقوع توفان کاترینا در آمریکا، هنوز خرابی های زیادی برجاست و دولت آمریکا برای بازسازی ویرانی ها اقدامی نکرده است. پس از فلسطین و افغانستان و عراق و لبنان، حالا آمریکایی ها هم یک دایه مهربانتر از مادر دارند.
راستی کسی از "بم"، 6 سال پس از زلزله خبری دارد ؟!

برچسبها: , ,

دوشنبه ۲۴ اوت ۲۰۰۹

20 میلیون دلار

یک عدد دارم، 20 میلیون. یک عدد معمولی، یک 2 و هفت صفر در مقابلش.
وقتی بعد از این عدد یک کلمه "دلار" اضافه کنیم چه می شود؟ می شود یک عدد پراهمیت. می شود 20 میلیون دلار.
یک سئوال دارم، با 20 میلیون دلار چه کارهایی می شود کرد؟ شاید این ها بعضی از جواب هایش باشد:
می شود حقوق عقب افتاده هزاران کارگر را تامین کرد.
می شود صدها مدرسه ساخت.
می شود برای زاغه نشینان خانه ساخت.
می شود همه کودکان کار را به سر کلاس های درسشان برگرداند.
می شود برای هزاران روستا امکانات رفاهی مناسب ایجاد کرد.
می شود از محرومین جامعه حمایت کرد.
می شود خدمات بهداشتی و درمانی را مناسبتر کرد.
می شود هزینه درمان چندهزار کودک بیمار را تأمین کرد.
می شود کیفیت ارائه خدمات آموزشی را در تمامی سطوح بهتر کرد.
می شود در روستاها شغل ایجاد کرد تا جوانانش برای سیگارفروشی به تهران نروند.
می شود امنیت خطوط هوایی را ارتقا داد.
می شود خیلی کارها کرد ...
20 میلیون دلار رقمی است که در مجلس شورای اسلامی مصوب شده است تا صرف افشای موارد نقض حقوق بشر در ایالات متحده آمریکا شود! .

--------
بیشتر بدانید :


ایرنا
ایسنا
فارس

برچسبها: ,

شنبه ۲۲ اوت ۲۰۰۹

سیمای ماهی صفت

صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای بازگرداندان آن اندک مخاطبان از دست رفته اش، به دریوزگی افتاده است و هر روز چیزهای جالبی را از رو می کند که دهان از دیدنشان مدت ها به تعجب باز می ماند.
حمید ماهی صفت را که می شناسید؟ همان شومنی که برنامه های استندآپ کمدی اش با ترکیبی از شوخی های جنسی، توهین به قومیت ها و تقلید صدای خوانندگان زن قدیمی مدتی در میان مردم گل کرده بود و فیلم غیرمجازش! را خلق الله دست به دست می کردند. شومنی که تا حالا جزو لیست ممنوعه صدا و سیما بود و یکباره سر و کله اش در برنامه ویژه اولین شب ماه رمضان در شبکه 3 سیمای وطنی پیدا می شود و این بار قوم "لر" را دستمایه لطیفه هایش قرار می دهد ! بعد هم با یقه بسته روی مبل می نشیند برای گفتگو و مجری برنامه هم "هنرمند" خطابش می کند و مجیزش را می گوید. برادر ماهی صفت هم انگار دچار تحول شده باشد، ضمن ذکر روایات و نقل قول هایی از مسئولین نظام ! و ائمه اطهار! برای مردم شریف و همیشه در صحنه آرزوی روزهای شاد می کند !.
خب، بعد از این باید انتظار داشته باشیم چشممان به مواردی اینچنین بیشتر روشن شود. هیچ بعید نیست که هنرپیشه های فیلم های فارسی و خواننده های کوچه بازاری هم گذارشان به سربالایی خیابان جام جم بیفتد، خدا را چه دیدید.

پی نوشت:
لینک یادداشت در بالاترین و نظرات کاربران

برچسبها: ,

سه‌شنبه ۵ مهٔ ۲۰۰۹

با اخراجي ها تفريح مي کنيم !

شايد کمي براي نوشتن از اخراجي هاي ده نمکي دير باشد اما مطلبي مدتي توي ذهنم مي چرخيد که نتوانستم ننويسمش؛ با وجودي که معتقدم پرداختن به اين فيلم ، نه فيلم را که کارگردانش را بزرگتر مي کند . البته شايد اين مطلب ربط زيادي به اخراجي ها نداشته باشد. به هر حال .
من هم مثل خيلي ها فيلم را ديده ام، براي تفريح و خنده . تفريحي از جنس رفتن به شهربازي، خوردن پف فيل و سوار چرخ و فلک شدن.
اما اصل مطلب؛ بعد از تعطيلات نوروز وقتي مي خواستم صبح ها به محل کارم بروم بعضي وقت ها اجباراً از جلوي سينمايي رد مي شدم که اخراجي ها را روي پرده دارد .توي اين مدت انبوه دانش آموزان اغلب دبستاني يا نهايتاً راهنمايي را ديده ام که از طرف مدرسه براي ديدن فيلم جلوي سينما به صف شده بودند . هرچقدر توي ذهنم حساب کتاب کردم به نتيجه نرسيدم که کجاي اين فيلم به درد دانش آموز مثلاً دوم دبستان مي خورد ؟!
صحنه هاي خشن و دلهره آور ابتداي فيلم که پر از پاي قطع شده و خون است ؟ يا شايد فحش هايي که بازيگران فيلم مثل نقل و نبات از دهانشان مي ريزد ؟ البته شايد آن صحنه هاي ضرب و شتم توي اردوگاه هم براي بچه هفت، هشت ساله مفيد باشد .ممکن است پيام هاي سياسي پر از کينه آقاي کارگردان و شعارهاي کليشه اي اش هم به کار دانش آموزان بيايد . ممکن است !
مدير مدرسه اي که بچه ها را آورده اخراجي ها ببينند هم از اين خوشحال است که بچه مردم را آورده سينما تا ضمن فعاليت فرهنگي و حمايت از سينماي ملي!،بچه ها تفريحي هم بکنند و خيالش راحت باشد که ديگر نبايد مراقب بچه ها باشد که توي پارک و يا هر جاي ديگري از سر و کول هم بالا نروند و بلايي سرشان نيايد . مثل بچه آدم نشسته اند توي يک سالن تاريک و قرار نيست هيچ اتفاقي براي جسمشان بيفتد ، روح و روان بچه هم کلاً مهم نيست، هست ؟!
هيچ کس هم حتماً به اين فکر نمي کند که بچه مدرسه اي ما در سال چند فيلم کودک ساخت داخل مي بيند . کک کسي هم نمي گزد که سينماي کودک در حال احتضار است و جايش يکي مثل اخراجي ها 7 ميليارد مي فروشد . آقايان آموزش و پرورش هم با آن همه دغدغه هاي گنده براي تعليم و تربيت ! لابد خيلي کيف مي کنند که نسل فرداي آينده ساز ميهن نشسته و دارد با ساخته يک برادر ارزشي زيرساخت هاي فرهنگي خود را غني مي کند .
همين را مي خواستم بگويم . جا دارد از همين جا از کمپاني هاي فيلم سازي آمريکايي "والت ديسني"، "پيکسار" و ... که با توليد کارتون هاي جذاب که هيچ ربطي به سبک زندگي و فرهنگ ما ندارد لااقل بعضي وقت ها به کودکان ما حالي مي کنند که دوران کودکي يعني چه کمال تشکر و قدرداني را داشته باشيم !

- - - - - - - - - - -

بي ربط 1 : وبلاگم را به روز نمي کنم چون نمي خواهم همينطور رفع تکليف کرده باشم .آدم بايد حرفي براي گفتن داشته باشد که بزند . من حرفي براي گفتن ندارم !

بي ربط 2 : فکرش را بکن، يکي بخواهد از پشت مثلاً برايت شکلک دربياورد، اما تو يک آينه داشته باشي روبه رويت و طرف آن را نبيند و بشيني و کامل رصد کني هر غلطي که دارد مي کند. او نمي داند و تو مي داني . چه کيفي مي دهد بداني و به رويت نياوري، اصلاً !

بي ربط 3 : لابد !

برچسبها: , ,

یکشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۸

خودمان باشیم

ما ایرانیها آدم های عجیبی هستیم و ویژگی های اخلاقی پیچیده مان در دنیای مجازی پیچیده تر و البته غیر قابل پیش بینی تر شده است .اتفاقی که هفته ای پیش افتاد ،شگفتی این دنیا و البته خلقیات ما در آن را بیشتر نمایان ساخت.
در دنیای مجازی روال بر این است که آلبوم های موسیقی در کمتر از یک روز پس از پخش‌شان ، در انبوه وبلاگ ها و سایت هایی که "جدیدترین آلبوم های ایرانی و خارجی" ! را ارائه می کنند، با کیفیت عالی برای دانلود قرار داده می شود ولی این اتفاق برای اولین بار و در کمال تعجب در مورد آلبوم "یک شاخه نیلوفر "محسن چاووشی" رخ نداد و علاوه بر اینکه لینک دانلود آهنگهای این آلبوم در سایت ها قرار نگرفت، از مخاطبین هم خواسته می شد تا با خرید این اثر از "محسن" حمایت کنند ! .
این ماجرا آنقدر مهم شد که رسانه ها هم به آن پرداختند و اجماع برای خرید قانونی یک اثر موسیقی و دانلود نکردن آن سوژه مطبوعات شد .
چه خوب که دلمان برای محسن چاووشی سوخته ، چه خوب که ویژگی های مثبت اخلاقی مان یکدفعه رو آمده و تصمیم گرفته ایم از خواننده ای که آثارش سالهاست اجازه نشر نداشته اند با خرید آلبوم اوریجینالش حمایت کنیم ، اما اگر ما اینقدر خوبیم چرا 2 سال پیش فیلم خصوصی زهرا امیر ابراهیمی را با ولع تمام دانلود می کردیم و به تماشا می نشستیم ؟ اگر ما اینقدر خوبیم چرا این فیلم را به پرفروشترین اثر تصویری تاریخ ایران تبدیل کردیم ؟ گردش مالی 4 میلیارد تومانی فروش این فیلم را که یادتان نرفته ؟
آن فیلم هم روی فضای مجازی رایگان عرضه می شد ، چرا دست به دست هم ندادیم تا آن را نبینیم و دانلودش نکنیم ؟ مگر آن فیلم برای زهرا امیرابراهیمی منفعت مادی نداشت که با دانلود نکردنش چون چاووشی حمایتش کنیم ؟ قیمتش بالاتر از رقم های میلیاردی توی ذهنمان بود ، کسی می تواند آبروی یک انسان را قیمت گذاری کند ؟
بهتر است خودمان باشیم ، این ژست ها به ما نمی آید ، سابقه مان خراب تر از این حرف هاست و این کارها دردی از ما دوا نمی کند ،ما آمادگی داریم که در فروش فیلم خصوصی چهره مشهور دیگری رکودی جدید بر جای بگذاریم ،اینطور نیست ؟!

برچسبها: