بابا نان نمیدهد
برچسبها: جامعه ایرانی
وبلاگ محمد واعظی
برچسبها: جامعه ایرانی
برچسبها: جامعه ایرانی, رسانه, سينماي ايراني, محرمانه
سن من به اوایل انقلاب قد نمی دهد، آن زمان که شجریان با موج خروشان ملت همراه شده بود و چاووش می خواند. بعدها هم آنقدر کوچک بودم که چیزی را به یاد نیاورم. اما زلزله بم را خوب یادم است، که استاد قفل چندساله صندوق صدا را شکست و بر روی صحنه رفت تا منافع کنسرتش را به آسیب دیدگان این حادثه غم بار تقدیم کند و باغی بسازد برای هنر بر روی ویرانه های شهری که روزی آباد بود.برچسبها: جامعه ایرانی, موسیقی ایرانی
برچسبها: جامعه ایرانی, رسانه, روزمره
یک عدد دارم، 20 میلیون. یک عدد معمولی، یک 2 و هفت صفر در مقابلش.برچسبها: جامعه ایرانی, سیاست ایرانی
صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای بازگرداندان آن اندک مخاطبان از دست رفته اش، به دریوزگی افتاده است و هر روز چیزهای جالبی را از رو می کند که دهان از دیدنشان مدت ها به تعجب باز می ماند.
برچسبها: جامعه ایرانی, رسانه

شايد کمي براي نوشتن از اخراجي هاي ده نمکي دير باشد اما مطلبي مدتي توي ذهنم مي چرخيد که نتوانستم ننويسمش؛ با وجودي که معتقدم پرداختن به اين فيلم ، نه فيلم را که کارگردانش را بزرگتر مي کند . البته شايد اين مطلب ربط زيادي به اخراجي ها نداشته باشد. به هر حال .
من هم مثل خيلي ها فيلم را ديده ام، براي تفريح و خنده . تفريحي از جنس رفتن به شهربازي، خوردن پف فيل و سوار چرخ و فلک شدن.
اما اصل مطلب؛ بعد از تعطيلات نوروز وقتي مي خواستم صبح ها به محل کارم بروم بعضي وقت ها اجباراً از جلوي سينمايي رد مي شدم که اخراجي ها را روي پرده دارد .توي اين مدت انبوه دانش آموزان اغلب دبستاني يا نهايتاً راهنمايي را ديده ام که از طرف مدرسه براي ديدن فيلم جلوي سينما به صف شده بودند . هرچقدر توي ذهنم حساب کتاب کردم به نتيجه نرسيدم که کجاي اين فيلم به درد دانش آموز مثلاً دوم دبستان مي خورد ؟!
صحنه هاي خشن و دلهره آور ابتداي فيلم که پر از پاي قطع شده و خون است ؟ يا شايد فحش هايي که بازيگران فيلم مثل نقل و نبات از دهانشان مي ريزد ؟ البته شايد آن صحنه هاي ضرب و شتم توي اردوگاه هم براي بچه هفت، هشت ساله مفيد باشد .ممکن است پيام هاي سياسي پر از کينه آقاي کارگردان و شعارهاي کليشه اي اش هم به کار دانش آموزان بيايد . ممکن است !
مدير مدرسه اي که بچه ها را آورده اخراجي ها ببينند هم از اين خوشحال است که بچه مردم را آورده سينما تا ضمن فعاليت فرهنگي و حمايت از سينماي ملي!،بچه ها تفريحي هم بکنند و خيالش راحت باشد که ديگر نبايد مراقب بچه ها باشد که توي پارک و يا هر جاي ديگري از سر و کول هم بالا نروند و بلايي سرشان نيايد . مثل بچه آدم نشسته اند توي يک سالن تاريک و قرار نيست هيچ اتفاقي براي جسمشان بيفتد ، روح و روان بچه هم کلاً مهم نيست، هست ؟!
هيچ کس هم حتماً به اين فکر نمي کند که بچه مدرسه اي ما در سال چند فيلم کودک ساخت داخل مي بيند . کک کسي هم نمي گزد که سينماي کودک در حال احتضار است و جايش يکي مثل اخراجي ها 7 ميليارد مي فروشد . آقايان آموزش و پرورش هم با آن همه دغدغه هاي گنده براي تعليم و تربيت ! لابد خيلي کيف مي کنند که نسل فرداي آينده ساز ميهن نشسته و دارد با ساخته يک برادر ارزشي زيرساخت هاي فرهنگي خود را غني مي کند .
همين را مي خواستم بگويم . جا دارد از همين جا از کمپاني هاي فيلم سازي آمريکايي "والت ديسني"، "پيکسار" و ... که با توليد کارتون هاي جذاب که هيچ ربطي به سبک زندگي و فرهنگ ما ندارد لااقل بعضي وقت ها به کودکان ما حالي مي کنند که دوران کودکي يعني چه کمال تشکر و قدرداني را داشته باشيم !
- - - - - - - - - - -
بي ربط 1 : وبلاگم را به روز نمي کنم چون نمي خواهم همينطور رفع تکليف کرده باشم .آدم بايد حرفي براي گفتن داشته باشد که بزند . من حرفي براي گفتن ندارم !
بي ربط 2 : فکرش را بکن، يکي بخواهد از پشت مثلاً برايت شکلک دربياورد، اما تو يک آينه داشته باشي روبه رويت و طرف آن را نبيند و بشيني و کامل رصد کني هر غلطي که دارد مي کند. او نمي داند و تو مي داني . چه کيفي مي دهد بداني و به رويت نياوري، اصلاً !
بي ربط 3 : لابد !
برچسبها: جامعه ایرانی, روزمره, سینما
ما ایرانیها آدم های عجیبی هستیم و ویژگی های اخلاقی پیچیده مان در دنیای مجازی پیچیده تر و البته غیر قابل پیش بینی تر شده است .اتفاقی که هفته ای پیش افتاد ،شگفتی این دنیا و البته خلقیات ما در آن را بیشتر نمایان ساخت.
برچسبها: جامعه ایرانی