چه غمگين است دستانت
چه تنهايي
عزيز دل
محمد صادقي رفت....
آنشب كه فال افسون اندر قمر شكست
سوگند ميخورم كه زمين از كمر شكست
در وهم تلخ شب سرخي نشست خال
مردي كه داشت زمردن حذر شكست
آتش گرفت دامن شيطان سر نياز
آئينه سايه ريخت در چين هنر شكست
........................................
جن وپري دوتا ديگه بودن ما نميدونستيم
چه غمگين است
دستانت
چه تنهايي
عزيز دل
...........
محمد رفت
خيلي تنها شديم نه