30 November 2006

چه غمگين است دستانت

چه تنهايي

عزيز دل

محمد صادقي رفت....

آنشب كه فال افسون اندر قمر شكست

سوگند ميخورم كه زمين از كمر شكست

در وهم تلخ شب سرخي نشست خال

مردي كه داشت زمردن حذر شكست

آتش گرفت دامن شيطان سر نياز

آئينه سايه ريخت در چين هنر شكست

........................................

جن وپري دوتا ديگه بودن ما نميدونستيم

29 November 2006

چه غمگين است
دستانت
چه تنهايي
عزيز دل
...........
محمد رفت
خيلي تنها شديم نه