تا...
.........
بخت همچون
]
گويي شيشه ايست
بر كناري:
آنرا بر ميداري
مي افتد
بر ميداري
بين زمين
و
آسمان
ميگريش
مي افتد.....
تا....
بازي ات
بابخت
گذر عمر را
موجب مي شود
.....
آنگاه
نه بخت بر كف است
نه
عمر.....
posted by محمد at 1:41 PM 0 Comments
اي دوست
ماه را نشكن
و آفتاب را نسوزان...
...
كمي از گل سرخت را براي آخرين عشق
پنهان كن.....
.......
اي
دوست
فانوس را
به سراب ستاره
خاموش نكن.....
رويا
حقيقت
است
راهي باريك
براي
باز گشت....
....
ترا با چشمه
رنگي است
با بوته فندق
شعري
باران را پس نفرست
كه درخت
شادترين
ميوه اش را براي تو سروده است......
posted by محمد at 11:47 PM 0 Comments
View my complete profile
Subscribe toPosts [Atom]