27 February 2006

كلاغه روي سيم كهنه چراغ برق چي ميخونه؟:
......
دلم از دنيا پره
....
چرا سهمم از كنا ر تو بودن
يه حسرته؟
چرا اين زندگي خسته وپير نمي ميره
چرا دل هي ميگيره غصه مياد
يه عادته؟
.........
كجا ميره آخه اين جاده سرد؟
كي مياد فانوس گرم تو دست مرد؟
.....
دلم از دنيا پره
خسته و تنها ميخونم:
باز بهار گم شده
بارون نمياد
باز دلم پر شده
از دوتا چشام
خون نمياد
.....
كجا ميره آسمون بي نشون؟
شب مياد گم نميشه بال وپرم
هي ميگه كلاغ سيا آواز نخون
من كه با بال و پرم نمي پرم
.......

21 February 2006

بهار مياد

يه روزي بهار مياد پرنده ها قشنگ ميشن
يه روزي
زندگي از خواب پا ميشه
صورتشو آب ميزنه
.......
چشمه ها سبز ميشن
گلا آفتاب ميخورن
.....
يه روزي بهار مياد
تو زندگي
دستامون شعر ميگن
چشا آواز ميخونن
غزل از طاقچه ها مون
پيچ ميخوره
ميره تا پنجره هاي آسمون
.....
يه روزي بهار مياد
صبح زود
ما رو از قصه ها بيرون ميبره
ميشيم آدماي يك دنياي خوب
با متر سك هامون آشتي مي كنيم
با كلاغا گله داشتي؟ ميكنيم
.....
يه روزي
واسه هم دست مي زنيم
......
من مي دونم
عروسكا همه ميگن
يه روزي
بهار مياد
زنده ميشيم
مثل زمين
.....
مثل يك آدم عاشق
مي خونيم پرنده رو...