31 January 2006

می رسیم به عشقمون

....

اگه تو ماهی بودی

تو اقیانوس

من بودم ماه کویر

نمی شد تا برسیم به عشقمون

….

اگه من مسا فری غریب بودم

اگه تو خواب می دیدی نرفتنو

نمی شد

که دور آتیش بشنیم

رقص مهتاب ببینیم

بخونیم پرنده رو

نمیشد تا برسیم به عشقمون

.....

اگه بارون میبارید

روشونمون

من وتو

جن وپری

می اومدیم به خونمون

....

دیگه

جایی واسه دلتنگی نبود

دیگه

از غم توی دلهای ما آهنگی نبود

....

میرسیدیم دو تایی به عشقمون

دیگه دلتنگی نبود

دیگه از غم

توی

دلهای ما آهنگی نبود

می رسیدیم دو تایی

به عشقمون

....

دیگه دلتنگی نبود

دیگه آهنگی نبود

میرسیدیم دو تایی به عشقمون

دیگه دلتنگی نبود

دیگه دلتنگي نبود...

.....

اين ترانه با تمام كوچكي دلم واسه پريه

18 January 2006

تخليه

همين امروز بلاخره تونستم فاضلاب خونه رو تخليه كنم
به آقا گفتم
ميشه لطفا ذهن منو هم تخليه كنين
از
اينهمه فكر بيهوده
كه توي كله ام گنديده خسته شدم
گفت
نه
گفتم كاش ميشد
گفت من كه فيلسوف نيستم
دوما
فاضلاب معمولي براي ما درد سر نداره
ولي گند هاي ذهن شمارو نميشه خارج شهر تخليه كرد
بوش كل دنيا رو بر ميداره
...
امروز صبح بلاخره تونستم
فاضلاب خونه رو تخليه كنم
....
راحت شدم راحت
بعد رفتم كنار بخاري لم دادم و
آروم خوابيدم
انگار
ذهنم از حشرات موذي خالي شده بود

08 January 2006

لعنتي

اين كلمه لعنتي خيلي قشنگه لعنتي
به هر چيزي كه دوستش داري ياازش بدت مياد مي توني بگي لعنتي
بايد يه جورايي مثل لعنتي بشم من لعنتي اگه نتونم واقعا تر تيبم داده است لعنتي
نه ميشه مرد
نه ميشه زندگي كرد لعنتي
نه ميشه در رفت
لعنتي
نه ميشه برگشت
لعنتي
نه
نه
نه
هيچ كار نميشه كرد
مثل
اون دوتا گوزن نر كه براي جلب توجه گوزن ماده با شاخهاي بلند وقشنگشون مي جنگند
آها شاخشون به هم گير ميكنه
پس اسير هم ميشن
لعنتي
حالا اين دوتا گوزن نر لعنتي به درد عكاسي ضد نور تو غروب ميخورن
چون گوزن ماده
با يه گوزن نر ريغو رفته صفالعنتي
پس اين دوتا گوزن نر قوي چي ميشن
هيچي نه به درد زندگي ميخورن
نه وقت مرگشونه
حتي لاشخورهاي لعنتي بايد منتظر بشن تا شرايط محيطي لعنتي مثل گرسنگي وسرما وغيره اونا رو براشون تبديل به غذا كنه
لعنتي
........
اين بود ماجراي من وشعر وشهرت وثروت و
تمام و وووووهاي ديگه
لعنتي
........

06 January 2006

خيانت

خيانت آميز ترين كاراينست: كه با كسي چنان باشي كه او در عين حقارت وجهل احساس بزر گي كند

02 January 2006

خودكشي

دوست داشتم به صورت مجازي
خودكشي كنم
اول يك نشانه سوال خوردم
؟
نشد
بعد دوتا
بعد سه تا
نشد
؟؟؟؟؟
كارم را با
سه تا علامت
تعجب ادامه دادم
به جاي مردن كمي شنگول شدم
!!!
با خودم گفتم اينطوري نميشه
يه
@ خوردم
بعد يه
#
بهش اضا فه كردم
حالم بد شد
افتادم كف اتاق
زود يك بعلاوه
+
خوردم
بعد يك مساوي
=
علامت سولها رو بالا آوردم
؟؟؟؟؟؟
حالم بهتر شد
چند تا صفر
خوردم خوب شدم دكتر گفت
رو پرونده اش بنويسيد
زيادي
شعر دوست داشت
اما چون مشهور نشد
با هذيان
وما ليخوليا
خودكشي
كرد
....
راستي كبريت داري
ميخوام دفتر شعرمو
....