25 December 2005

كلا هتو بردار
به نشانه احترام
سر زانو خم شو
شاد باش
و
محكم راه برو
مطمن باش اگه اين كارها رو نكني
كسي تو رو جدي نمي گيره
چه برسه به اينكه
بهت :
جايزه ادبي نوبل بدن
.....
هي مرد
مگه تو احمقي
كه رو آوردي به شعر ترجمه
مگه تو خودت تخيل نداري
يه كاري بكن
اينجوري به هيچ جا نمي رسي...
.....
گم شده
همه شهرتم
همه نبوغم
همه ولگردي هام
تو همهين خيابون كناري گم شده
...
خفه شو
لعنتي
فكر كردي :
با وسوسه هاي تو
دوباره
حاضرم
شب تاصبح
صبح تا شب
بمونم تو كوچه ها
مگه نشنيدي
حتي
خواننده ها
مي دونن كه كوچه ها بن بستن
....
ميدونم
اينجوري خيلي مسخره است
امكان نداره
شعراي من
يه روزي
پر
در بيارن
نه
ممكن نيست
...

06 December 2005

مزرعه

برام
دعا
كن
مادر
براي اينكه
دوستت دارم
اين جمله رو هزار بار روي
ديوار زندانها
روي
تنه
همه درختا
نوشتم
....
برام
دع كن
مادر
مادر
مثل
يه ماهي كه احتياج به آب داره به
دعات
مهتاجم
براي
بزرگ شدن
گردوي كوچك
براي
اينكه
خدا
دوباره
بالهاي
پري رو
بهش بده
اصلا يه كاري كنه كه
ما
با هم
با
دوستامون
بزرگ شيم
مشهور شيم
پولدار شيم
...
برام
دعا كن مادر
نمي خوام ديگه
هيچوقت
شعرهامو گم كنم
...قلب من
اين
قلب
كوچيك
من باز هم
شكسته
...برام
دعا
كن
خواهش
ميكنم

مهمه؟مهم نيست

كي به چي فكر ميكنه مهمه؟
مهم نيست
كي داره كجا ميره؟
......
اگه ميشه
وقتي
از
كنار
بارون
رد
ميشي
بگو
زودتر
از هميشه بباره
چون
امسال
دل
خيليها زودتر لز
موعد
گرفته
....
اگه ميشه
وقتي داشتي
صورتتو
با
شب
مي شستي
ما
رو
هم
دعا
كن
اگه اين روزا توهم
مثل
من
عاشقي
منم
مثل
تو
عاشقم
....
ولش كن
بشين
تا
آتيش بيارم
الان
گرم
ميشي
بعد باهم
بعد با هم
بعد
با
هم
يه
شعر
قديمي
مي خونيم
....