عجيبه اينكه ما زندگي ميكنيم ونمي دونيم چرا ..؟.
عجيبه كه ما تو دنيائيم و نميدونيم كجائيم؟كه موهامون سفيد ميشه ونميدونيم كي اين اتفاق افتاد ...
عجيبه كه ميميريم ونمدونيم چطوري؟
همش منتظريم يه نفر از راه برسه و همه سوالهامونو جواب بده ...
واون يه نفر هيچ وقت نمي آد ...نه كه نمي آد ...
مگه بيكاره بياد وبه جاي ساختن زندگي خودش بجاي اينكه بچه شو ببره پارك به من وتو بگه از كجا به كجا بريم ...
قديما مردم وقت زياد مي آوردن براي همين هي تو كار هم دخالت مي كردن قديما يه عده بودن كه بهشون ميگفتن پير ... پير از طرف خودش وظيفه داشت روح آدما رو نجات بده واونها رو از دغدغه هاي اين دنياي گذرا رها كنه ...
رها كنه رها...
يكي بود كه به همه ميگفت عمر نوح هم داشته باشي بايد بگذاري و بري ...بري اونقدر بري كه به سايه ات برسي ...
الان فكر دوم مردم رو عرفان بازاري عرفان هندي مدرن حركت ميده آدما براي رهايي چيزايي مي خورن ...تا خلا ص بشن ...
اين روزا پول قدرت دموده شده همه دنبال يه چيز ديگن كه نمي دونن چيه...
نه هيچكي نمي آد منو ببره به جايي كه نمي دونم كجاست ؟
نه هيچكي نمي آد به من بگه كيم ؟ كجام ؟حالم چطوره ؟
نه هيچكي حوصله هيچكي رو نداره...نه كه نداره ...
ما دوتائيم جن وپري ...
مادوتائيم كه ديده ميشيم ...
ما دوتائيم كه همه شما ها رو خوب مي بينيم...
اگه مي خواهيد با لا بريد بدون قرص وهر چيز ديگه اي ...قبل از اينكه به پيدا شدن فكر كنيد به رو گم شدن برنامه بريزيد...
دوتا دوتا شعر هاتونو خاموش كنيد و چراغ بگيد...
ذهنتونو با خاك تميز كنيد... به جاي نقاشي يه گل آفتاب گردان اونو تو باغچه خونتون بكاريد ...
آخه شما كه خونه نداريد ...
خب اونو تو پارك كوچه تون بكاريد...
يا كنار كثيف ترين جوبي كه سراغ داريد ...
لعنت به اين زمو نه كه آدم بايد بشينه پاي كامپيوتر وبراي يه مشت آدم كه صداي گنجشك رو فراموش كردن از روي نت صداي گنجشك در بياره ...
اصلا حالا كه اينجوري شد دنيا رو بي خيال بيا از دنيا بريم با همه شعر ها وخيالات خوش بيا با گوزنها وهمهاسباب بازيهامون از اين دنياي نكبت دور شيم ...
بريم يه جايي كه تابستونهاش خنك باشه وزمستونهاش گرم ...
نه نمي شه نه كه نمي شه ...مگه بيكاره خدا كه به حرف وخيالات ما گوش كنه ...ما اگه آدم بوديم اينجا بين اينهمه ....چيكار ميكرديم ...
ماكه آدم نيستيم ...يه جن ويه پري ...كي مارو مي بينه ؟ كي مارو باور ميكنه؟ بريم توي مزرعه كوچيك خودمون اونجا اينقدر شعر بگيم كه جمله ها تموم بشن...ديگه هيچكي نتونه ...با بي پولي ...
با بد بختي ...
با فلا كت ...
با غم وغصه ...
با دوري وبا نفرت و....
جمله بسازه ...
ما دوتا جن وپري ...رفتيم كه شما رفتنو خوب تماشا كنين ...
بدونين زندگي اوني نيست كه فكر مي كردين ... ما رفتيم به مزرعه آفتاب گردونمون ...
راستي تو يكي از همين روزا شما يه جن وپري رو نديديدين كه با اون گردوي كوچيك پسرمون كجا رفتيم...؟.