دلم به حال كتم مي سوزد ، مدت مديدي است كه مي پوشمش ، باز كيف دستي ام گاهي در خانه مي ماند ، چون من دو تا كيف دارم ( يكي كوچك و يكي بزرگ ) نمي شود يك كت كوچك داشته باشم ، بايد دو تا كت بزرگ داشته باشم كه نمي شود ، دقيقاً به همان دليلي كه كلاه ندارم .
من شاعر هستم ، يا حداقل دوست دارم شاعر باشم ، حتي اگر شعر ننويسم ، شاعرها در دسته بندي طبقات اجتماعي ، آدم هاي بدبختي هستند .
اگر بخواهم به يكي از حروف الفبا شخصيت بدهم و بعد بگويم كه اين حرف شبيه من است ، «آ»ي بي كلاه را انتخاب مي كنم . گفتم كه كلاه ندارم . چون كت دوم ندارم ، براي اين كه نمي شود يك كت كوچك تر داشت .
«آي بي كلاه» تا چند روز آينده ، صاحب فرزندي مي شود كه معلوم نيست پسر است يا دختر ، اگر دختر شد حتماً اسم او را (ژ) كه نارنجي ترين و شادترين حرف الفباست خواهد گذاشت و اگر پسر شد اسم او را (ﻪ) آخر چسبان خواهد بود . پسري كه كه (طاي) دسته دار يا (چ) باشد ، دير تربيت مي شود ، پسر بايد (ﻪ) آخر چسبان باشد .