هو
پائیز کهکشانی،
........................
که امروز ………
را به خواب گذرانده
،
برای فردا
هیچ فکر تازه ای
ندارد
،
... آن،مرد....
،
.... هیچ
سرگذشت عجیبی
را
برای زندگی
یا
برای مرگ
تصور نکرده است،
......
اما
الان عصر است....
....عصر
همان
پائیز کهکشانی.
........،
پس باید:
بی هیچ دلیلی ....
یا بی هیچ دلیلی ....
حتی بی هیچ دلیلی....
، کسالت را
همانند :
آگاهی تاریخی
یک فیلسوف
از این
سوی ابدیت
به آن سوی
هیچ
، عبور دهد
بی آنکه
هدف
مطلوبی
در این کار باشد
،
یا
به عبث بودن آن
فکر کرده باشد....
.....
صورت آسمان
چروک
خورده است
:
همانند
گونه پیر زنی
که جوانیش
را.....
چون شاعری
مست
در کوچه های
بی چراغ
یا
مهتاب
حتی ... بی در،فروغ چشمان
غریبه ای
به
هوس
و بطالت
گذرانده
باشد...
...........
فقط باید
شاعر
باشید
تا
گونه چروکیده
آسمان
و
بطالت
زمین
و
سرگذشت
خود را...
،
تا
پائیز
زود رس
وآن کسالت
کهکشانی
،
همچون
آگاهی
یک
فیلسوف احمق
از این سر
ابدیت
بی اهمیت
به آن سوی
هیچ....
را
بر
شانه های
خسته
کودکی تان
یعنی
بر بالهای
گنجشک
افسرده
شعرتان...
،
یا
شعرتان
حتی
شعرتان
،
حمل
کنید...
...
با سکوت
یا سکوت
حتی
سکوت
....
پائیز
زود رس
از
کهکشان
مست،
به
تماشای
گنگی
بطالت
من
در بیراه ای
.
.
.
لبخند
میزند
زندگی
آنگاه
که
نمی خواهی
باشی.
.....
... آن،مرد....
،
.... هیچ
سرگذشت عجیبی
را
برای زندگی
یا
برای مرگ
تصور نکرده است،
......
نادر پناه زاده

0 Comments:
Post a Comment
<< Home