سه‌شنبه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۷

در آغوش رودخانه

مثل تکه چوبی کوچک ، خودم را به جریان رودخانه سپرده ام . نه هدفی برای حرکت در خلاف جهت دارم و ‏نه انگیزه و توانی . راحت و آرام رها شده ام روی بستر نرم آب ؛ بی دغدغه . نمی دانم چه خواهد شد ، لای ‏تکه سنگی گیر می کنم ؟ می افتم توی یک مرداب و برای همیشه ساکن می مانم ؟ دستی مرا از آب می گیرد ‏و با خود می برد ؟ شاید هم آب مرا به کناره انداخت و ماندم و جوانه زدم ... نمی دانم . روی آب خودم را به ‏دست تقدیر سپرده ام ... ‏
موج های ریز رودخانه به تنم بوسه می زنند ، آرامم ، بی دغدغه ... ‏

اشاره : این یادداشت را به رضای عزیز و مهربانی همیشگی اش تقدیم می کنم .‏

برچسبها:

دوشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۷

خاطره دلبركان غمگين من

گرفتار که می شوی از همه علاقه هایت هم دور می شوی ، از دو سه سال پیش که آخرین کتاب گابریل ‏گارسیا مارکز منشتر شد ، منتظر ترجمه فارسی اش بودم که امسال آمد و من بی خبر ماندم . خبر توقیف کتاب ‏را که شنیدم تشنه تر شدم و دست به دامن دوستان کتاب بازم برای خواندن " خاطره دلبرکان غمگین من " . ‏تقریباً داشتم ناامید می شدم که توی وبگردی به سایتی برخوردم که متن کامل کتاب را به صورت رایگان در ‏اختیار گذاشته بود . امیر حسین فطانت این کتاب را از اسپانیایی به فارسی ترجمه کرده است و نشر ایران در ‏کانادا آن را منتشر کرده است .‏
این کتاب در ایران توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده بود که هفته گذشته به دستور وزارت ارشاد مجوز ‏چاپ دوم آن لغو و کتاب از کتابفروشی جمع آوری شد .‏

این کتاب را از اینجا دریافت کنید .‏

برچسبها:

یکشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۷

دلتنگي 5 ساله

امروز در حالي اين وبلاگ وارد پنجمين سال فعاليت خود مي شود كه نه آن از حس و حال اوليه نشاني مانده و نه ديگر از آن فضاي پرشور وبلاگستان فارسي خبري هست . قديمي هاي وبلاگستان خوب خاطرشان هست آن حركت هاي جمعي و بحث هاي جدي را . يادمان هست وقتي موضوع ابتذال در وبلاگستان مطرح شد چه يادداشت هايي نوشته شد و چه بحث هايي به راه افتاد . وبلاگشهر برايمان مهم بود و حفظ كيفيت آن مهم تر . رسانه نويافته اي كه كه هر روز تأثيرگذارتر مي شد و به نوعي در اجزاي زندگي ايراني وارد شده بود . ادعا داشتيم بر خلاف همه تب هاي زودگذر آن روزها ، اين اتفاق در جامعه ايراني تب نيست كه فروكش كند كه كرد . هر روز بر شمار وبلاگ هاي تعطيل شده اضافه مي شود و آنهايي كه مانده اند به يك پست كوتاه در هر چند ماه قناعت مي كنند . بايد باور كنيم دوران طلايي وبلاگستان گذشته است و به يك نوستالژي تبديل گرديده است . ياد آن روزهاي وبلاگستان بخير .

ورود اين وبلاگ به پنج سالگي هم بهانه اي بود براي دلتنگي ها ...

برچسبها:

سه‌شنبه ۶ نوامبر ۲۰۰۷

بانو

آغاز می شوی
با هزار خط منحنی
از موهایت
یکی از کنار گونه ات رد می شود
نرم
می پیچد ،
می رقصد
می آید ،
اریب ، از روی سینه ات رد می شود
انگار تنت را طواف می کند
می رود تا قوس کمر
آن پائین ...
پیچ می خورد ،
می لغزد ،
می رسد تا آخر
به زمین
خط ها که تمام می شوند ،
تو تازه آغاز می شوی
بانو !

حرف اضافه : این شعر از یک تابلوی نقاشی زاده شده است ، ناگهان ...

برچسبها: