از شرق بعید است !
بعضي وقت ها روزنامه شرق گاف هايي مي دهد که در مورد حرفه اي بودنش ما را به شدت به شک مي اندازد. در شماره روز 29 خرداد مطلبي که سينا مطلبي در وبلاگ بي بي سي فارسي نوشته است ، بي کم و کاست در روزنامه به چاپ رسيده است بدون ذکر هيچ نام و نشاني از نويسنده . و اگر به صفحه کمي دقيق تر شويم مي بينيم که غير از آن مطلب ، در همه يادداشت ها نام نويسنده ذکر شده است . اگر سينا مغضوب است چرا اصلاً مطلبش چاپ مي شود و اگر نيست جرا نامش در مطلبش ذکر نمي شود . حالا شايد بگويند چرا اين کاسه داغ تر از آش شده و دارد اعتراض مي کند . من ديدم توي اين چند روز صدا از کسي در نيامده و خود سينا هم احتمالاً از قضيه خبر ندارد که اعتراض کند . اي کاش شرق ، شرق بماند .لينک مطلب سينا مطلبي با عنوان : " حق فوتبال ما چيست ؟ "
لينک صفحه ويژه جام جهاني روزنامه شرق 29خرداد
عکس از:صفا در لوس آنجلس
از جام جهاني حذف شديم به همين راحتي ، اتفاقي كه البته زياد دور از انتظار نبود ولي براي ما مردم روياپرداز خوش خيال حكم فاجعه دارد . وقتي كه هنوز نمي دانيم فوتبال ما فرسنگ ها با فوتبال حرفه اي دنيا فاصله دارد ، وقتي كه ليگ حرفه اي مان از حرفه اي گري فقط شماره هاي لاتين پشت پيراهنش را دارد ، وقتي كه ستاره مان با آن همه ادعاي حرفه اي گري ، وقتي تعويض مي شود لگد به كيف و كلمن نيمكت ذخيره ها مي زند و داد و بيداد راه مي اندازد ، وقتي جسارت و غيرت در تيم ملي جايي ندارد، وقتي رئيس سازمان ورزشمان از آنچه سر درنمي آورد فوتبال است ، حذف زودهنگام ما از جام امري بديهي و مسلم است . خيلي خوش باوري مي خواست و بايد خودمان را خيلي گول مي زديم تا اين مسأله را به خود بقبولانيم كه ايران مقابل پرتغال پيروز مي شود . آخر فوتبال را چه به آرزو ؟ پيروزي و باخت در يك مسابقه چه ربطي به كائنات و ادعيه و نذورات دارد ؟ ملت ما هم كه ماشاالله فوق دكتراي نذر و نياز است اما براي چه ؟ براي فوتبالي كه قواعدش كاملاً رياضي است ؟ براي ورزشي كه تعيين استراتژي هاي بازي اش بر يك مبناي دقيق علمي صورت مي گيرد ؟ براي چيزي كه بزرگترين صنايع دنيا روي آن حساب مي كنند و نان آن را مي خورند ؟ شما را به خدا بس است ، واقيعت همين نزديكي است اگر چشمانمان را باز كنيد . فوتبال ما بيمار است ، پير است ، نياز به تحول دارد و متأسفانه اين حرف ها بدجور تكراري است ، چون گفته اند و گفته ايم و نشنيده اند و شايد هم صلاح ! نبوده كه بشنوند . تازه داشتم با فوتبال ايراني آشتي مي كردم ، فوتبالي كه بعد از بازي ايران – ايرلند توبه كردم تا نبينمش تا شايد توي اين هياهو و درگيري هاي زندگي كمي اعصاب برايم باقي بماند ، طاقت نياوردم و توبه شكستم وقتي كه محمد نصرتي توپ را به تور دروازه بحرين چسباند . بعيد نيست الان كه داريم براي فوتبال ملي حرص مي خوريم و دل مي سوزانيم ، بازيكنان تيم ملي مشغول خريد در بازار فرانكفورت باشند و به بگو بخند و تفريح مشغول. براي آنها كه فرقي نمي كند ، نهايتاًٌ يكي دو ماه انتقاد مي شنوند و نيش و كنايه كه البته عادت دارند و بعد هم روز از نو روزي از نو . قراردادهاي 200 ، 300 ميليوني برقرار است ، رفاه برقرار است ، پاداش هاي آن چناني و چه و چه برقرار است ، آنچه مانده دلهاي شكسته و غرور زخم خورده ملتي است كه عشق اش را خالصانه ابراز كرده است ؛ آنهايي كه به ورزشگاه رفتند و حنجره پاره كردند ، آنهايي كه نتوانستند به ورزشگاه بروند و به جرم زن بودن كتك خورند ،آنهايي كه زير دست و پا له شدند و زندگي را به عشق فوتبال از دست دادند و آنهايي كه پاي تلويزيون نشستند و قلب شان بارها ايستاد و چشم شان پر از اشك شد و سر به ديوار كوبيدند و خيلي هاي ديگر كه صادق بودند و صاف و عاشق .
حكايت ، حكايت نوشداروي بعد از مرگ سهراب است ؛ همين داستان كمردرد كاپيتان توانمند ! تيم ملي و بازي نكردنش در بازي بعدي مقابل پرتغال را عرض مي كنم . اقدام هوشمندانه اي كه البته از علي دايي زياد دور از انتظار نبود . بالاخره طلسم انتقاد از علي دايي شكست و مردم و منتقدان و رسانه ها و حتي يار دوازدهم تيم ملي جرأت انتقاد از دايي را پيدا كردند . كاري كه پيش از اين گناه كبيره و خطاي غير قابل بخشش بود و مجرم به اين عمل به اشد مجازات محكوم و مهر خيانت به وطن و وطن فروشي به پيشاني اش مي خورد و آقاي كاپيتان به تندترين حرف ها منتقد را مي نواخت ؛ حالا اين منتقد مي خواست يك روزنامه ورزشي باشد ، يك كارشناس فوتبال يا حتي يك همبازي قديمي و دوست سابق . فرقي نمي كرد ؛ مهم ، وارد شدن به حيطه ممنوعه آقاي كاپيتان بود ، حيطه اي كه چنان داراي قدرت بود كه مي توانست از اردوي تيم ملي بازيكن حذف كند . ولي ديگر تمام شد ، شايد علي دايي در خواب هم نمي ديد كه چگونه در 90 دقيقه پايه هاي امپراطوري اش اينگونه سست شود و فرو بريزد تا اين بار به شواست خود روي نيمكت بنشيند .
بازي با مكزيك را باختيم ، به همين راحتي . نتيجه مي توانست چيزي غير از اين نتيجه تحقير آميز باشد . ما مي توانستيم مكزيك را شكست دهيم اگر :