مثل یه کوه بلند ، مثل يك خواب كوتاه

5 سال از آن روز نهم شهریور گذشت که ستاره "مرد تنها "ی ترانه خاموش شد و روی خاک افتاد بی هیچ سایه ای ما را تنها گذاشت ... یادش گرامی .
وبلاگ محمد واعظی

5 سال از آن روز نهم شهریور گذشت که ستاره "مرد تنها "ی ترانه خاموش شد و روی خاک افتاد بی هیچ سایه ای ما را تنها گذاشت ... یادش گرامی .
خورشيد نورش را دزدانه و يواشکي از لاي پرده کرکره اتاقم به صورتم مي اندازد و نويد صبح مي دهد . زياد خوابيده ام انگار ، اما نمي دانم چقدر ... کابوس هاي پريشب و روياهاي چند وقت پيشم خواب از سرم ربوده بودند ...
تو هم با من نبودی،
* بيژن صف سري
توضيح : اين يک بيانيه اعتراضي است و مخاطب خاص دارد .
ببخشيد ،
بي تاب ، سر گردان به دنبال درختي ام تا بر سايه اش تكيه كنم ، اما نگاهم جز سرابي بي منتهي نمي بیند ، مي دودم ،سرگرداني ام گردن مي كشد و من هيچ چیز نمی فهمم .نمي دانم چه می شود ، دنيا ديگر هيچ لبخندي بر لب ندارد . به زمين گرم خورده ام انگار... نمي دانم چرا نا اميد نمي شوم و بر گوشه اي آرام نمي گیرم ؟ يك ميل ،يك التهاب ! حالا می فهمم چه چيز از آن سوي جانم هی سرك مي كشد ،گويا "عشق" است ؛ نامفهوم موجودي كه هست . اما نیست ، بيگانه ي حسرت آور . سرمايه ايي که بايد خرجش شود ، چگونه ؟