پنجشنبه ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۵

آنها سه نفر بودند ...

*براي کودکي گم شده مان و گرگم به هوا و وسطي و قايم باشک ...

آنها سه نفر بودند و يکي شان بچه سال‌تر
اول گرگم به هوا بازي کردند . آن که موهاي سياه انبوهي داشت گرگ شده بود و افتاده بود دنبال آن دو تاي ديگر . کمي که دويدند آن که بچه سال تر بود پايش به چيزي گرفت و پخش زمين شد . گرگ خودش را به سرعت بالاي سر او رساند . موهاي سياه انبوهش را کنار زد و گفت : خيلي دردت گرفت ؟ . بعد بلندش کرد و گرد و خاک لباسش را تکاند .
آن يکي که قدم به قدم به گرگ نزديک شده بود آهسته چيزي گفت . بعد هر سه دويدند . آن که بچه سالتر بود اما لنگان لنگان . از ميله اي آويزان شدند و کله پا شدند و . اولي با حيرت به دنياي برعکس اطرافش نگاه کرد و جيغ کشيد . دومي که شلوارش زانو انداخته بود ، تند تند خنديد و جيغ کشيد . سومي که گرگ شده بود و دنبال آن دو تاي ديگر کرده بود تنها نگاه کرد و موهايش را ريخت روي زمين ...

شنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۵

قايم باشک

هر گاه ميان اين سطرها
بازيگوشي مي کني ،
از اين سطر مي دوي به آن سوي شعر
و از آن سو برايم اخم مي کني ،
کسي نمي داند کلمات چقدر ناتوانند
و کسي نمي داند
تنهايي
چه شاهزاده تلخي است .
آن سوي شعر
با پاي برهنه ايستاده اي و
دست تکان مي دهي .
با اسب خسته ام
اين سوي شعر نشسته ام
ديگر توان گذشتن از اين سطرها را ندارم .
تلخ است
دل به تنهايي سپردن، تلخ است ...

شنبه ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۵

آئينه‌اي در برابر آئينه ...

" اين پرده اي است در پرده
يادنامه‌اي
پيشکش به آن روان هايي
که هر يکي چيزي
از رنج هاي خود
به اين دو کس وام داده اند
نام کوچک نويد ؛ خانوادگي ماکان
نام کوچک رُخشيد ؛ خانوادگي فرزين
همگام ؛ همسَر و هِمال
اگر نگويم يکي !
اين نغمه اي است بي هنگام
از مرگِ زندگي
و زندگي مرگ
از آن که ياد شد
و اين – که نگهبان ياد او ! "

" مجلس شبيه ؛ در ذکر مصايب استاد نويد ماکان و همسرش رُخشيد فرزين " عنوان آخرين نمايش استاد بهرام بيضايي است که به روي صحنه رفته است .اين يادداشت يک نقد نيست ، ديدگاه يک مخاطب معمولي تئاتر است از آنچه ديده و دريافته .
این نمايش باري کاملاً‌ سياسي دارد ، چيزي که تا قبل از ديدنش مخاطب انتظارش را ندارد . نمايش در زمان بعد از انقلاب مي گذرد و هرچند داستان آن به دهه هفتاد و زمان قتل دگر‌انديشان و روشنفکران يعني سالهاي آخر دهه هفتاد و زمان قتل هاي زنجيره اي اشاره دارد ،‌ اما در بخش هايي از نمايش گريزهايي ظريف به سالهاي خفقان و بگير و ببندهاي اوايل دهه‌‌ي شصت مي زند . نويد ماکان يک استاد دانشگاه است که انکار در تصفيه دگرانديشان در زمان انقلاب فرهنگي ، از دانشگاه اخراج شده است و حالا با توجه به فضاي باز ايجاد شده که احتمالاً‌ به سالهاي بعد از دوم خرداد اشاره دارد ، براي ايراد 12 سخنراني در يکي از دانشگاهها از او دعوت به عمل مي آيد و همزمان با اين اتفاق او و همسرش رُخشيد فرزين که مهندس معماري است ، با هم کابوس هايي را مي بينند که سه مرد سياه پوش ماکان را با چشم هاي بسته به نقطه نامعلومي مي برند که و به قتلش مي رسانند . آنها هر جا که مي روند اين سه مرد سياه پوش را در مقابل خود مي بينند و به کابوس هاي خود رنگي واقعي مي زنند چيزي که براي دوستان و خانواده و اطرافيانشان چيزي غيرواقعي و تا حدي مضحک جلوه مي کند . نويد ماکان در طول نمايش شعري را مي خواند که به شيوه قتل ديگر دوستانش اشاره دارد ، " يکي با سيخي به دقت تمام در سينه ،‌ يکي به طنابي بر گلو و ديگري با ضربتي دقيق به رگ دست ... " که اشاره اي است به نحوه به قتل رساندن مجيد شريف ، محد مختاري و جعفر پوينده . نويد ماکان بالاخره توسط همان سه مرد سياه پوش کابوس هايش در نقطه اي نامعلوم به قتل مي رسد .
به عقيده من نمايشنامه اين اثر چيزي نيست که کار امروز و ديروز و زمان حال باشد . اين نمايش فرياد بهرام بيضايي است که آنچه را که در اين سالها بر او رفته است ورق مي زند و بازگو مي کند و با هرچه در دست دارد ، حال مي خواهد شعار باشد و يا استفاده از عناصري نظير پرچم هاي رنگ و وارنگ و عده اي که پشت سر اين پرچم ها راه مي روند و دست هاي گره کرده خود را به هوا مي برند و کلمات نامفهومي مي گويند و يا پرچم به آتش مي کشند و ... روزگاري را که بر او رفته است را به مخاطب بشناساند و اعتراض خود را به اين بي خردي و جفايي که بر او و امثال او شده است را با صداي بلند اعلام کند .
بهرام بيضايي در اين نمايش از تلويزيون هم انتقام گرفته است ، و با معرفي تلويزيون به عنوان يک دکان تبليغاتي صرف ، آن را جوري نمايش مي دهد که انگار هيچ نقش فرهنگي را عهده دار نيست و رسانه اي است که به جاي فرهنگ ، مشغول کاسبي است و اين ناشي از بدسليقکي ها و سياست غلط صدا و سيماي جمهوري اسلامي در برخورد با مقوله فرهنگ و هنر است که حاصلش اعتراضي مي شود که نقش فرهنگي تلويزيون را به کل انکار مي کند .
اين نمايش به گونه اي تداعي کننده‌‌ي فيلم "سگ کشي" نيز هست ، هر چند سگ کشي تا به اين حد شعاري نيست اما مي توان عناصري را در نمايش ديد که در اين فيلم نيز شاهدش بوده ايم . مرداني که رُخشنده با آنها روبرو مي شود و هر يک به نوعي مي خواهند از او سوءاستفاده کنند را قبلاً در سگ کشي نيز ديده ايم . سربازاني که در طول نمايش اسلحه به دست از اين سو به آن سو مي روند نيز يکي ديگر از همين عناصر است که کنايه اي است به آنهايي که منطق جنگ را به جاي صلح ترجيح مي دهند و ترويجش مي کنند .
بيضايي از بازيگران اثرش بسيار خوب بازي گرفته است و نمي توان هيچ ايرادي را متوجه بازي ها کرد ، علي الخصوص بازي بي نقص و فوق العاده علي عمراني . خوب بود سوسن تسليمي ايفاگر نقش رُخشيد بود ، آنگار اين اثر شاهکار تر بود .
موسيقي اين نمايش اثر محمدرضا درويشي است و يکي از نقاط قوت اين نمايش محسوب مي شود . موسيقي اي که در انتقال سنگيني فضاي نمايش و حس آن نقش خود را به خوبي ايفا مي کند و اجراي هنرمندانه اش مکمل بسيار مناسبي ست براي کاري که همه اجزايش بي نقصند از کارگرداني و بازيها گرفته تا اجراي نور و دکور .
اين اثر بهرام بضايي مصداق آن شعر شاملوي بزرگ است که مي گويد : " آئينه اي در برابر آئينه ات مي گذرام ، تا از تو ابديتي بسازم ... " . گفته اند که هنر و ادبيات آئينه روح ملت هاست و اگر هنرمندي به درستي آئينه دار روح اين ملت باشد ، آئينه برابر آئينه مان گذاشته است تا به منظري از بي نهايت ، لحظه اي خيره شويم و از وحشت انسان بودن اندکي غفلت کنيم يا هوشيار گرديم .
آخرين کار تئاتري استاد بيضايي حالا پرفروش ترين نمايش ايران است و پاياني است به ياد ماندني و باشکوه ، براي استاد نمايش ايران .

پي نوشت :
1. گزارش تصويری سايت ايران تئاتر 1 2
2. گزارش تصويری خبرگزاری مهر

دوشنبه ۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۵

انسان تنها موجودي است كه مي داند تنها است !

« هاي / من هنوز حيوانم / حيوان ناطق دم دار / كه هميشه حرف براي گفتن دارم / فقط بين بزنم زنم نزنم زنم گير افتاده ايم / انسان شده ام / يا چيز ديگر ؟ / نمي دانم ! »1
زندگي كردن ، اميد ، نكردن ، شكل طبيعي آن و فراموشي در حيات خويش ، انزوا در گذشته شكل مي گيرد و رو به هستي اي كه احساس گذشت آن براي ما مقدور نيست ، مگر با قرار دادهاي كاذب ؛ چون زمان ، ساعت ، دقيقه و ثانيه ، آن هم آن قدر سريع شكل مي گيرد كه پيوستن به آينده ديگر فراموش مي شود .
انسان ، موجودي دو پا ـ بي دم ـ مغرور ـ حجم مغزش ، cc1200 ، و در واقع ، موجودي كاملاً احمق كه فقط « خودم » را مي داند . و فكر مي كند فقط خودش . . . مي داند و خودم خُـودم دم دم م م م م م م م م و فقط من . من مي دانم واقعيت انزوا را . هيچ موجودي غير از ما نمي فهمد . تنها است ، چون از نوع ما نيست . البته اشتباه نگيريم احمق تر از اين نوع ، وجودي هم نيست .
گروه هاي ماهي و نهنگ ها و دلفين ها و آب زياني كه گروهي مي زيند نمي دانند تنهاي اند و از اين رو كه نمي فهمند ، گروهي زندگي مي كنند .
گله ي آهو و در كل چرندگان نمي دانند و شايد نمي فهمند ، از اين رو به آينده فرار مي كنند و حتماً نمي دانند كه اگر تنها بمانند خورده مي شوند و اين از شعور ذي شعور آنها است كه باهم اند .
چون انسان هستم و داراي شعور ، البته اين مصداق تا وقتي صدق مي كند كه شكم سير و تناسل متصل باشد . و چون ضد اين قضيه باشد همه چيز زير پا گذاشته و رشته هاي انساني گسسته مي شود و تنها چيزي كه مي ماند همان موجود دو پا نماي ذي شعور بي دم است .
انزوا نه جاي فرار كه جاي قرار است . البته شكل قرار دادي آن ، و رسيدن به وصل ، نه رسيدن به نور ، بلكه تاريكي است ، جايي كه نه خود و نه چيز ديگري ببيند ، بلكه به آرامش روحي برسد .
غارها ، خواستگاه بشري كه انسان به تاريكي آن مي گريزد و شبها را فقط نظاره گر تاريكي بيرون مي شود و تنها جبر شكم و تناسل او را به سوي روشنايي وبيرون مي كشد ، نمونه قابل ذكر براي اشاره به خود نمايي و عرض اندام در گروه است .
نه جاي تطهير ، بلكه انديشه هاي نه چندان زيبا براي « تنها خودم زيستن » كه در آنجا شكل مي گيرد .
نه جاي آرامش، بلكه شروع اضطراب و ولع براي « فقط خودم باشم » آغاز مي شود . انزوا شكل فرار از طبيعت خود و شروع موجود مكانيزه شده وآغاز دوري و مهجوري از صورت واقعي و رسيدن به چيزي جز همه . . .
شروع و مكمل وضع قرار داد هاي كاذب . . . اين ديالكتيك بر تمامي حيات آدمي حاكم است .


1 - قطعه اي انتخابي از يك شعر

دوشنبه ۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۵

خطر ، پشت ديوارهاي مجازي

" من رفتم B " ، " بزنش ، پشت سرته " ، " اسنايپر رو وردار " ، " دميج شدم " ، " هدشاتش کردم " ،‌"بمب رو خنثي کن " و ...
اينها ديالوگ هاي يک فيلم جنگي نيست ، اينها گفتگوهايي است که غالباً با فرياد بين هم تيمي‌هاي بازي‌هاي دسته‌جمعي مجازي در گيم‌نت ها ، رد و بدل مي شود . ظهور پديده اينترنت در ايران و رشد فراگير و يکباره آن همراه خود بسياري چيزهاي ديگر را آورد که شايد مضرات آنها بيشتر از مزايايشان باشد . يکي دو سالي است که وقتي در مراکز خريد و يا خيابانها قدم مي زنيد ناگهان صداي فرياد نوجواني برق از سرتان مي پراند ، و وقتي به دنبال صدا مي گرديد ، مغازه اي کوچک را مي بينيد که شيشه‌هاي دودي دارد و چندتايي کامپيوتر را به زور روبروي هم چيده اند و تعدادي نوجوان هدست به گوش و موس‌به‌دست با فرياد اصطلاحاتي را مي گويند که شايد تا آن‌روز برايت بيگانه بوده است . اين مکان يک " گيم نت " است . جايي که رشد قارچ وارش را در سال هاي اخير در گوشه گوشه‌ي شهرها شاهد بوده ايم . گيم نت محلي است که اين امکان را فراهم مي آورد که بازي هايي را که قبلاً به صورت فردي بازي مي شد را به صورت گروهي بازي کرد و در صورت اتصال به اينترنت آن بازي را با همبازي هايي از سراسر دنيا به سرانجام رساند . طبق آمارهاي غير رسمي اقبال گسترده نوجوانان و جوانان به گيم نت ها و صرف مدت زمان هاي طولاني براي بازي هاي گروهي باعث افت‌تحصيلي و پرخاشگري و برخي ناهنجاريهاي اخلاقي در آنها شده است . بسياري از اين گيم‌نت‌ها به دليل عدم نظارت نهادهاي مسئول به محيطي براي رد‌و‌بدل مواد مخدر ، فيلم هاي مستهجن و مشروبات الکلي بدل شده است . نوجوان در اين محيط به دور از چشم پدر و مادر براي اولين بار با برخي‌ همبازيهاي بزرگسال خود سيگار را تجربه مي‌کند و بعد از مدتي بر سر قيمت و کيفيت مواد‌مخدري که از آنها مي گيرد بحث و جدل مي کند . انواع و اقسام قرص هاي روانگردان را به سادگي مي شود از بسياري از اين مکان ها تهيه کرد . برنامه ريزي غلط و عدم مديريت صحيح براي اوقات فراغت جوانان باعث شده است ؛ ساعت ها وقتي که مي تواند صرف مطالعه ، پژوهش و خلق ابتکارات مفيد شود ، در مقابله با دشمنان خيالي به هدر برود و در برخي موارد منتهي به مسيري شود که هيچ راه برگشتي از آن نيست . در حالي که مسئولين به اين مسأله نيز همچون بسياري مسائل ديگر توجه چنداني نشان نمي دهند ، وظيفه خانواده ها و والدين است که با نظارت بيشتر بر چگونگي گذران اوقات بيکاري فرزندانشان ، از بسياري مسائلي که مي تواند باعث بروز مشکلات اساسي در خانواده شود ،‌ پيشگيري به عمل آورند . اين بار خطر در پشت ديوارهاي مجازي کمين کرده است و دشمنان همه از توي مانيتور به ما شليک مي کنند . شليکي که اگر در مقابلش حفاظ مناسبي نداشته باشيم ، خطرش به مراتب بيشتر از گلوله هاي واقعي است .