هفته سوراخ
شنبه ، سوراخ
یکشنبه ، سوراخ
دوشنبه ، سوراخ سوراخ
سه شنبه ، سوراخ سوراخ سوراخ
چهارشنبه ، حرکت سوراخ ها
پنجشنبه ، سوراخ ها همه روی راه
جمعه ، همه سوراخ ها در چاه
یدالله رویایی
وبلاگ محمد واعظی
شنبه ، سوراخ
" پيام ايرانيان يکساله شد " ، وبلاگي که يک سالي است در شبستان بغض آلود سرنوشت نسل من بُراده هاي نور و شور و سرمستي و اميد ميپاشد . وبلاگ مسعود برجيان جايي است که ميشود در آن در آيينهاي تمام قد موجوديت تاريخي خود را به تماشا بنشينيم . آنگاه که از سياست مي گويد و توي کوچه پس کوچه هاي تنگ و تاريک و سرد آن قدم ميزند ، نور کلامش چنان اين کوچهها را فرا ميگيرد که کوردلان سياه دل را عرصه براي قلمفرسايي تنگ ميآيد . مسعود برجيان گرچه قبلاً در بطن مسائل سياسي حضوري فعال داشته است ولي اکنون با فاصله به سياست مينگرد که اين فاصله گيري نه دور ماندن که بهتر شناختن است ، فاصله اي که باعث اشراف بر فضاي موجود مي شود . تحليلهاي دقيق و منطقي او از مسائل روز خود گواه اين مدعاست . وقتي مسعود از هواي شرجي سياست خسته مي شود با معشوق نداشتهاش نرد عشق مي بازد و از فراقش ضجه مي زند . در ميان حرفهاي مسعود هيچ گاه نشاني از پرخاش و خشونت نديده ام و اين نشان از مظلوميت و معصوميت روحي به غايت لطيف است که نوشتههايي چنين خلق مي کند . در فضاي کنوني جامعه ما ، شرايط ، بعضي اشخاص حساس را از زيستن در واقعيت پيرامون به سوي فراموش کردن آن ميراند ، اما مسعود اينگونه نيست ؛ واکنش هاي او به مسائل و معضلات اجتماعي و فرهنگي نشان از حساسيت و توجه ويژه او نسبت به مسائلي است که خيليها با وجود ادعاهاي بسيار از کنار آنها به راحتي ميگذرند . مسعود برجيان هميشه از يک زاويه ديگر به مسائل مي نگرد و همين نگاه متفاوت اوست که باعث موفقيت او و وبلاگش شده است .
در ميان واژه های من چه می کنی؟؟؟؟

( John Lennon/McCartney)
Album : Help
Help! I need somebody
Help! not just anybody
Help! you know I need someone, help
When I was younger, so much younger than today
I never needed anybody's help in any way
But now these days are gone, I'm not so self assured
Now I find I've changed my mind I've opened up the doors
Help me if you can, I'm feeling down
And I do appreciate you being around
Help me get my feet back on the ground
Won't you please, please help me
And now my life has changed in oh so many ways
My independence seems to vanish in the haze
But ev'ry now and then I feel so insecure
I know that I just need you like I've never done before
Help me if you can, I'm feeling down
And I do appreciate you being around
Help me get my feet back on the ground
Won't you please, please help me
When I was younger, so much younger than today
I never needed anybody's help in any way
But now these days are gone, I'm not so self assured
Now I find I've changed my mind I've opened up the doors
Help me if you can, I'm feeling down
And I do appreciate you being round
Help me, get my feet back on the ground
Won't you please, please help me, help me, help me, oh
جاده هاي خيس
ظاهرا در تمام دنيا رسم است برای مميزی دليلی وجود دارد ، اما شايد اينجا تنها کشوری باشد که مميزی و سانسور ، نه يک عمل مذموم و اجباری نيست ، بلکه يک حق است ! صدا وسيما حتی از نشان دادن جفت گيری پرندگان و تخم ريزی لاک پشتان ابا دارد ؛ چرا که می ترسد جوانان و مردم ما چنان مستعد فساد باشند که اين تصاوير گمراهشان کند . مطبوعات هر چند وقت يک بار به مشکلات جوانان و خصوصاً ازدواج می پردازند اما هيچ کس در هيچ جا اشاره نمی کند که ازدواج تنها يک کلمه مشخص و تک معنايی نيست و شامل موارد بی شماری نظير ، ايجاد رابطه ، شناسايی طرف مقابل ، موضوعات مالی ، مشکلات خانوادگی ، و ... می شود که هر کدام مبحثی جداگانه و کارشناسانه را می طلبد . استادان دانشگاه از بيان مطالبی که ممکن است – فقط ممکن است – برايشان دردسر درست کند ، خودداری می کنند و نتيجه اين همه مميزی و خود سانسوری اين می شود که جوان با پرسش های بی شماری رو به رو می شود که يافتن پاسخ آن ها را غير ممکن می يابد . از اين رو کم کم ياد می گيرد چگونه سئوالاتش را به فراموشی بسپارد و خلا ميان اندیشه هايش را ناديده بگیرد . او مغزی پراز انديشه های پراکنده دارد که ارتباط دادن آنها توسط پرسش های بی پاسخ مانده ، غير ممکن شده است . برای آنان که مميزی را تا سطح يک حق ارتقا داده اند ، شايد مثالی ساده ، راهنمايی باشد به مسائل و مشکلاتی که سانسور بی انديشه و خام ايجاد می کند . حذف موضوعات عشقی و مسائل مربوط به روابط دختر و پسر که از کارتون های کودکان شروع شده و تا فيلم های سينمايی و سريال های تلويزيونی تداوم می يابد ، در حداقل نتيجه خود موجب شده است که جوانان ما در اين مورد بی الگو بمانند . آنان نمی دانند که رابطه صحيح و معقول با يک جنس مخالف چگونه بايد باشد . اغلب جوانان وقتی در رسانه های ايرانی ، الگويی برای خود نمی يابند ، به الگو برداری از نمونه های خارجی می پردازند و اين آغاز فاجعه است ؛ زيرا يک جوان خارجی در حالی از روی رسانه های کشورش الگو برداری می کند که فرهنگ بومی با آن الگو – اگر همخوان نباشد – متضاد هم نيست ؛ اما جوان ايرانی با الگو برداری از فرهنگ غير ، به کلاغی تبديل می شود که راه رفتن خود را هم فراموش کرده است . بحث بر سر لزوم مميزی با عدم لزوم آن نيست ، سخن از حدود اين کار است . اکنون سانسور ومميزی چنان گسترده شده است که کمتر جايی از دايره نفوذ آن خارج است و از اين بدتر اينکه به جای آنچه حذف می کنيم در ارائه جايگزين اش درمانده ایم . جوانان از پوشيدن مدهای غربی منع می شوند ، اما به جای آن الگوهای لباس ايرانی ارائه نمی شود . موضوعات علمی و انسانی هم از مميزی در امان نيستند ، همچنين مسائل اجتماعی . اغلب اين مميزی ها بدون هيچ توجيهی انجام می شوند و درباره علل آن جز کلی گويی های مبهم چيزی ارائه نمی شوند . تنها نتيجه اين اقدامات فقط و فقط باعث عدم انسجام فکری جوانان می شود . نسل قيچی خورده ای که به قول رندی « انگار در ذهنشان نارنجک منفجر شده است ».

اين يادداشت در شماره 9 شرقيان نيز به چاپ رسيده است
اصفهان يكي از مراكز اصلي تجمع ارامنه در ايران است و ارامنه اصفهان جمعيت نسبتاً زيادي را در اين شهر دارا هستند . كليساي وانك در محله ارامنه نشين جلفا يكي از جاذبه هاي فرهنگي تاريخي اصفهان است كه بازديد كنندگان بسياري را به خود جذب مي كند . موزه وانك كه در بخشي از كليسا واقع شده ، ديدني ترين و جالبترين بخش اين كليسا است . به محض ورود به موزه با بخشي از آن مواجه مي شويم كه يادبودي است براي كشتار ارامنه در تركيه . دولت عثماني در سال 1947 ميلادي در راستاي سياست هاي پان تركيستي خود به نسل كشي ارامنه تركيه دست زد و حدود 1.5 ميليون نفر (اين عدد به نظر كمي غلو شده مي آيد ! ) را قتل عام كرد . براي من به عنوان يك آذري جالب بود بدانم آيا ارامنه با آذري هاي ايران هم مشكل دارند و يا تنها مشكلشان دولت تركيه است . پيرمردي را كه به نظر يكي از مسئولان موزه مي آمد را به كناري كشيدم و اين سئوال را از او كردم . جوابش برايم جالب بود : " ما ارامنه فقط با دولت تروريستي تركيه مشكل داريم ، آذري ها هموطن و برادر ما هستند " . وقتي اين جواب را شنيدم ابن جمله در ذهنم پررنگ تر شد كه مي گويد :" به آذري ، ترك گفتن خطاست " .



مرا كه نيست به خاك درت اميد وصول
كجا به منزل قربت بود مجال نزول
چو ره نمي برم از تيرگي به آب حيات
شدست جان من تشنه از حيات ملول
* خواجوي كرماني
عكس : روستاي طار – نطنز
آلبوم اسكناس خيلي وقت است به بازار آمده ولي چون از قبل كپي غير مجازش به دستم رسيده بود ديگر در پي تهيه اش نبودم ، تا ديروز كه در مسير دانشگاه تا منزل راننده خوش ذوقي اين نوار را گذاشته بود ( اين آلبوم اولين آلبوم موسيقي سبك هيپ هاپ ايران است و به آنصورت مخاطب عام ندارد ، برايم خيلي جاي تعجب بود كه به جاي صداي جواد يساري و مريم دي جي و ... صداي شاهكار بينش پژوه را بشنوم ... بگذريم ) آلبوم اسكناس با كپي غير مجازش تفاوت هاي آشكاري دارد ، تنظيم بعضي آهنگ ها فرق كرده است و تكه هايي نيز به آن اضاقه شده است ، چيزي كه مرا به نوشتن اين يادداشت ترغيب كرد شعري بود كه ابتداي آهنگ اسكناس اضافه شده و خوانده مي شود و بيانگر حقيقتي است تلخ ، كه جامعه ما امروز با آن دست به گريبان است و آن اين است كه وقتي در جامعه اي پول ارزش مي شود ساير ارزش ها رنگ مي بازند ... بند آخر اين شعر خيلي تكانم داد :