شنبه ۲۸ فوریهٔ ۲۰۰۴

گمشده



در اندیشه بودن خود راهی است که من سراسر زندگیم می پیمایم .
و این اندیشه است که مرا به خود وا می دارد و نمی گذارد که غیر از این درونم کس دیگری باشم ، کسی که خودم باشم و خودم .
و دلم می خواهد آزاد باشم ، آزاد آزاد .
و کسی نمی داند در درون من چه می گذرد ...

--------


سه‌شنبه ۲۴ فوریهٔ ۲۰۰۴

تولدت مبارک


یکشنبه ۲۲ فوریهٔ ۲۰۰۴

Insomnia

بی خوابي ، بی خوابي ، بی خوابي ... بسته خالی ديازپام ... قرص ها هم تقلبی شده اند ... مثل خيلی چيزهای ديگر ... مثل ... اصلا بی خيال .. ساعت 3 صبح ... خيره به صفحه بی روح گوشی ... خبری نيست ... نه پيغامی نه حتی يک missed call ... اَه ... ديوانه وار راه رفتن ها ... می گويد ديوانه ای ! .. قبول دارم . سر درد ... لعنت به اين ساعت ... کی صبح می شود ! ... موذن بد صدای محل ... خلسه ... صدای کلاغ ... ياد روزهای مدرسه می افتی . صبح ... شروع يک روزمرگی مدام ديگر ...کاش شب نشود ... چراغ ها ی خيابان روشن شده ... داروخانه ... آقا ببخشيد يه مسکن قوی می خوام ... شب ... بي خوابی ... بی خوابي ... بی خوابي !

شنبه ۱۴ فوریهٔ ۲۰۰۴

کلام افروخته



طعم يادت
مزه مزه مى شود در دهانم
نجواى عاشقانه اى
بذر مى پاشد
بر نرم هستى تنم
نوازش اهنگ سروده هايت
شانه مى زند
به نازکاى ذهنم
من مى سوزانم
با اتش تو
تن پوش ديوار گونه را
زيستن را اغاز مى کنم
اغشته در رخوتى سرخ
افروخته از روح کلام تو
مى خواهم به ياد اورم
طعمى بى واسطه
که شستشو مى دهد مرا
در باران فوران خواستن
آنگاه که ناگهان
شکفته مى شوند
همه گلهاى جهان
و من و تو
سر مى دهيم بلند
خنده هاى پس از انفجار را


-----------------------------------------------

برای خودت ...
گاهی اتفاق می افتد که انسان کارهایی می کند که تازه بعد از انجامش می فهمد چه کار کرده است ... خوب که فکر می کنم می بینم چرا باید انسان کاری بکند که بعد مثل […] پشیمانش کند . من اکنون چنین حالتی دارم . رنجانده امت ... خوب می دانم ... ببخش .... همین ! ... می خواهم به خودم بازگردم ... می خواهم خود را دوباره بیابم ... می خواهم خودم شوم ... خود خودم ...
راستی امروز ولنتاین هم هست .... ولنتاینت مبارک . سبد سبد گل مریم فدای لبخندت ... عزیز .

پنجشنبه ۱۲ فوریهٔ ۲۰۰۴

خبریه ؟




تلویزیون را روشن کردم. کانال ها را می چرخیدم . گوشه همه کانال ها چند تا عدد بود و پرچم ایران. خبری هست ؟ برنامه ها یا سرودهای میهنی بود یا یک میزگرد که داشتند هندوانه زیر بغل نسل جوان می دادند. جوری از جوانها تعریف می کردند که آدم را به رویا می برد . همانهایی که تا چند مدت پیش لاابالی و بی قید و و یاغی امان می خواندند ،اکنون ما را آینده ساز میهن اسلامی ! خطاب می کنند . مگر چه خبر است ؟ این همه برای چیست ؟ یادم آمد ... هفته بعد انتخابات است !



--------------------------------------


نه ! نمی خواهم ببینمت


...


دوشنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۰۴

و ...



گاهي فكر مي كنم آيا مي شود فقط يك لحظه، يك لحظه ي ناچيز، تلخي دوري را از ياد برد ... و بيهودگي اين همه هياهو را.
گاهي فكر مي كنم در تو بودن، با تو بودن در هر جا و مکانی لذت بخش خواهد بود حتی زير خروارها خاک. اين جدا افتادگي غم انگيز و ناگزير تلخ بوده و از همه چيز تلخ تر بوده و زهر بوده و من همه را بلعيدم تا بتوانم تاب آورم. تا بتوانم در چشمانت نگاه كنم و فكر كنم كه هستم و ...
و اين توهم مثل تكه تكه هاي گوشتي متعفن، باز مانده ي استفراغي ممتد و پايان ناپذير از موجوديت من روي زمين مي ريزد و رد آن بغض مي شود و كوچكي و سرتكان دادن هاي نااميد و ... تنهايي.
و آن دهان كه باز و بسته مي شود و نگاه هاي تهيِ آسوده، گرسنه ي اسودگي، و كلمات مرتب تكرار مي شوند و صدا بلند مي شود و بلندتر مي شود و تكرار مي شود: نمي تواني ... مي خواهي ...گرفتي ... نخواستي ... مي توانستي ... نبودي ... دادي ... نمي ماني ... نرفتي ...
و سرسام ... و تنهايي .
گاهي فكر مي كنم كاش مي شد يك لحظه از ياد برد و دل بست به آنچه كه در پيش روست ...



یکشنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۰۴



در چند روز گذشته شاهد یکی از آخرین شاهکار های هودر ( آخر ما نفهمیدیم حودر درست است یا هودر بعضی اینطورش را می نویسند و بعضی آنطورش را . مثل کلمه حوله است ! ای کاش حداقل به قدر حوله کارایی داشت . نه ؟ ) بودیم . آدمی که خودش ادعای این را دارد که در دنیای مجازی نباید به هویت هیچ کس اعتماد کامل کرد و در قضیه وبلاگی که به نام شادی صدر ساخته شده بود کلی جنجال به پا کرد و درس هویت شناسی به ملت داد ، حالا خودش به راحتی توسط یک آدم زبل و صد البته باحال ( به این علت که توانسته سر هودر را گول بمالد ) که ادعا داشته ، احمد شیرزاد نماینده اصفهان است ، فریب می خورد و برای شیرزاد تقلبی وبلاگ درست می کند،کلی هم منت سر احمد شیرزاد که روحش هم از قضیه خبر ندارد می گذارد . ولی وقتی هودر خبر ایسنا را در مورد تکذیب این موضوع از زبان احمد شیرزاد واقعی می شنود تازه می فهمد که چه گندی زده است و بلافاصله در وبلاگش شروع به ماست مالی قضیه می کند . این هم یکی دیگر از شاهکارهای کسی که ادعای خدایی وبلاگستان را دارد . راستی یکی پیدا بشود برود و پول این دومین وهاستی که هودر برای شیرزاد تقلبی خریده را بدهد ! ما را کشت از بس که گفت به خرج خودم ، به خرج خودم !!!




-----------------------------------




بلاگ اسکای هم بالاخره بعد از یک ماه که از تعطیلی مشکوکش می گذشت ، چند روز پیش به حال عادی برگشت و تمام وبلاگ ها قابل دسترسی شدند . جالب اینجاست که مسئولین بلاگ اسکای حتی یک عذرخواهی خشک و خالی هم از کاربران خودشون نکردند . به هر حال من تا نفهمم قضیه از چه قرار بوده ول کن نیستم . به هر حال خوشحالم که وبلاگای دوستان رو می تونم دوباره بخونم . برای خودت برای خودم ( که تو بلاگر هم
وبلاگش
همچنان پا برجاست )سیب آبی و موج سوم ؛ منتظر نوشته هاتون هستم