جمعه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۰۴



یک لقمه نان و گوشه ای برای خوابیدن
یک دقیقه لبخند در مقابل یک ساعت گریه
یک قطره سرور و شادی در مقابل یک رودخانه اشک
هیچگاه نباید خندید زیرا بلاها دو برابر می گردند
اینست زندگی !



------------------------



* شماها نخونید ( تازشم ، بخونید هم متوجه نمی شید ) *

راستی ... ببین .... یه چیزی ... خیلیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .... / *-:

پنجشنبه ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۰۴



« ... آنها که فرصت يگانه زندگی را باختند، قربانی غفلت همه ما شدند، هم از اين روست که بايد يادشان را زنده نگه داريم تا ديگر بار جامعه ما شاهد قربانيانی چنين بی شمار و گسترده نباشد. اکنون بايد توان زاری خود را به نيروی زندگی بدل کنيم و اميد را برای آنان که مانده اند، ارمغان آوريم . کودکانی که وجودشان سرچشمه شادی و سبکباری زندگی است، فردايی روشن را چشم در چشم ما دوخته اند. ايران آينده را کودکان امروز می سازند. دوستشان بداريم. ------ خاک پای ملت ایران ، محمدرضا شجریان »

این بخشی از متنی بود که در ابتدای کنسرت اخیر استاد بزرگ موسیقی ایرانی برای حضار قرائت شد . استاد شجریان بعد از سالها که در ایران کنسرت اجرا نکرده بود این بار به یاد قربانیان بم و با هدف کمک به آنان در تالار بزرگ کشور به مدت سه شب به اجرای کنسرت پرداخت . کنسرتی که در نوع خود شاید بی نظیر بوده باشد . استاد شجریان پس از آن نامه معروف که ممنوعیت پخش آثارش از صداو سیما را خواستار شده بود ( در رژیم گذشته نیز چنین اتفاقی رخ داده بود ) به دلیل اینکه عقیده داشتند در ایران شرایط مناسب برای اجرای کنسرت فراهم نیست ، کمتر به اجرای کنسرت پرداختند و همراه با گروه سه نفره اش که شامل حسین علیزاده ، کیهان کلهر و پسرشان ،همایون ( اخیرا صدایش را در نسیم وصل شنیده ایم ) بود ، به اجرای کنسرت های دوره ای در اروپا و آمریکا پرداختند که حاصل این کنسرت ها سه اثر ماندگار بود که با سبکی جدید اجرا شده بودند . آلبو م های « زمستان (1378 » ، « بی تو به سر نمی شود ( 1380 ) » و « فریاد ( 1381) » که به عقیده بسیاری صدای اعتراض استاد به وضع موجود اجتماعی ایران است . اما چه شد که استاد بعد از سالها حاضر به اجرای کنسرت در ایران شدند ؟ فاجعه بم به قدری دردناک بود که باعث گردید استاد سکوت چندین ساله خود را بشکنند و تصمیم به برگزاری کنسرتی بگیرند و عوایدش را صرف ساخت مجموعه ای فرهنگی در بم به یاد هنرمند فقید « ایرج بسطامی » کنند . شنیده ها حاکی از استقبال چشمگیر و بی سابقه مردم از کنسرت ها دارد . نکته جالب توجه در کنسرت اخیر اجرای ترانه قدیمی « مرغ سحر » توسط استاد بود که جوانان حاضر در سالن با با شوق استاد را همراهی می کردند . « جوانان دست هايشان را بالای سر برده و با حرکاتی آرام به طرفين حرکت می دادند. شجريان با اشاره دست از آنها خواسته تا با او و همايون بخوانند و لحظاتی بعد جمعيت حاضر در تالار هم صدا با استاد می خواندند. و البته در ميان آن همه صدا، صدای شجريان به خوبی شنيده می شده است . عجیب است که اين ملت هنوز با اشعار دوران مشروطيت درد خود را بيان می کند.

به قول لادن پارسی خبرنگار بی بی سی : « اگر روزگاری مورخی بخواهد تاريخ اجتماعی بيست و پنج سال گذشته را بنويسد، يکی از مستندات معتبر برای پی بردن به شرايطی که مردم در اين مدت در آن زندگی کرده اند، مروری بر آثار محمدرضا شجريان خواهد بود. چرا که او هميشه از مردم و برای مردم خوانده است ... »



یکشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۰۴



زمان : سال 1427 خورشیدی !
مکان : تحریریه یک روزنامه

+ صفحه اول رو بستین ؟
- آره
+ چی رو رفتین رو تیتر یک ؟
- « ارگ بازسازی شده بم دوباره با خاک یکسان شد »
+ صفحات داخلی هم کارش تمومه دیگه ؟
- آره ، بذار تیتراش رو بخونم
+ بخون .
-
* « تحصن نمایندگان دوره هفدهم مجلس در اعتراض به رد صلاحیتشان همچنان ادامه دارد »
* « طرح جمع آوری خودروهای فرسوده اجرا می شود »
* « وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات : هیچ سایتی را فیلتر نکرده ایم »
* « رئیس سازمان بهزیستی : کودکان خیابانی تا پایان امسال جمع آوری خواهند شد »
* « بازسازی چمن ورزشگاه آزادی به یک شرکت هلندی واگذار شد »
* « مدیر عامل ایران خودرو : امسال آخرین سال تولید پیکان خواهد بود »
* « معاون ارتباطات سیار وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات : مشکلات تلفن همراه را به زودی رفع خواهیم کرد »

- عمده اش همینا بود . خوبه دیگه ؟
+ عالیه آقا . خسته نباشید

------------------------------------------------------------





انگار سرور های بلاگ اسکای به طور کلی نابود شده الا ن حدود 2 هفته است که وبلاگای بلاگ اسکای بالا نمی یاد . جناب حودر هم که در به در دنبال همچین مسائلیه که سریع بکنتش تو بوق و یه تحلیل عجیب و غریب هم براش بنویسه و تقصیرا رو بندازه گردن این و اون هم بدجوری سکوت کرده . قضیه یه جورایی مشکوکه نه ؟ . شاید هم حودر خبر نداره !!! به هر حال من بهش یاد آوری کردم تا اگه می خواد تقصیر بندازه گردن کسی یا به کسی فحش بده یه کم عجله کنه . دلم برا وبلاگای رفقا که تو بلاگ اسکایه خیلی تنگ شده .؟« برای خودت برای خودم » که بلاگ اسپاتی شد . سیب آبی و موج سوم هم که هنوز خبری ازشون نیست . ( به مرتضی : آقا من اون میلت رو جواب دادما ، خودشم دو بار . ایراد از میل باکس توئه . به هر حال من هستم ) . بر و بچ بلاگ اسکای اگه بدونن روزی چند نفر نفرینشون می کنن و چه حرفایی پشت سرشونه یه کم دست می جنبونن .

دوشنبه ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۰۴



گفتم : گریه دو نقطه دارد
گفتی : 3 نقطه
و هردو راست می گفتیم
من
گریه های تو را می دیدم
تو
اشک های مرا
و هردو ...

-----------------------

شرمنده !!

چرا اینجوری نگام می کنین ؟ هان ؟ چی شده مگه ؟ اتفاقی افتاده ؟ وا... این تخم مرغ گندیده های خونتون را چرا پرت می کنین طرف من !؟ می گم گوجه فرنگی گرونه ها برا من حرومش نکنید ... باشه بابا تسلیم .. اصلا من [...] کردم ، اشتباه کردم . قول می دم از این به بعد زود زود آپدیت کنم مثل قبل ... به خدا گرفتار بودم ... شاکی نشید که چرا بهتون سر نمی زنم . بخشیدید دیگه ؟ آره ؟ می دونستم می بخشید منو . از بس که مهربونید ... مگه نگفتید بخشیدید پس این لنگه کفش چیه داره میاد طرف من !!!

جمعه ۲ ژانویهٔ ۲۰۰۴


هفته ای که گذشت جز یک روزش ، در کل هفته مزخرفی بود ...

شنبه : همه جا تحت تاثیر اون فاجعه ی وحشتناک قرار گرفته بود . اون روز صفحه اول اکثر روزنامه ها سیاه سیاه بود ... عکسایی که دل هر کسی رو بدرد می آورد ... « شنبه روز بدی بود »

یکشنبه : این روز بهترین روز هفته پیشم بود مال خود خودمه ... من کلا یکشنبه ها رو دوست دارم چون روز تولدم هم یکشنبه است . (-; « عصر یکشنبه من ، عصر خوشبختی ما ...»

دوشنبه : هنوز کشور از شوک اون فاجعه بیرون نیومده ... هنوز که هنوزه امداد رسانی با بی نظمی هر چه تمام تر انجام می گیره ... وقتی شمار کسایی که از سرما مردن رو با بی شرمی هر چه تمام تر اعلام می کنن می خوام سرمو بکوبم به دیوار ... ولی چه فایده .

سه شنبه : یه کسی که خودش تو بم دانشجو ئه می گه : « تا ساعت 11.30 روز حادثه هیچ خبری از هیچ کس نبود دریغ از یه هلیکوپتر»... می گفت: « اینا دارن در کمال وقاحت به مردم دروغ می گن . »

چهارشنبه : وقتی که سیل کمک های مردمی رو می بینم باز هم به این نتیجه می رسم که ما ملت ایرانی چقدر خوبیم ... ایرادمون هم اینه که یه کم زیادی خوبیم که باعث می شه بعضی ها از این خوبی ما سو استفاده کنن ...

پنجشنبه : داشتم با خودم حساب می کردم که 450 میلیون دلار به تومن چقدر می شه ؟ صفر هاش رو که شمردم 10 تا بود !!! . این کمک فقط مال سه تا کشور عربی بود .. با خودم فکر می کردم با همین پول چند تا می شه خونه ساخت . به نظرم با صرف نظر از چندین و چند برابر این پول که کشور های دیگه به ایران دادن و فقط با همین پول می شه بم رو صد برابر زیباتر و مدرن تر از قبل ساخت ولی ... آیا این پول رو صرف بم می کنن یا ... اصلا ولش کن . شما که می دونید من چی می خوام بگم .

جمعه : مثل همیشه جمعه ها … دلگیر ، خسته کننده ، …. . انگار همه دلتنگی های عالم یک دفعه سراغ آدم می یان . آسمون هم حسابی ابری بود و همه چیز فراهم بود تا آخرین روز این هفته هم به گندی هر چه تمام تر سپری بشه .


-----------------------