در آغوش رودخانه
مثل تکه چوبی کوچک ، خودم را به جریان رودخانه سپرده ام . نه هدفی برای حرکت در خلاف جهت دارم و نه انگیزه و توانی . راحت و آرام رها شده ام روی بستر نرم آب ؛ بی دغدغه . نمی دانم چه خواهد شد ، لای تکه سنگی گیر می کنم ؟ می افتم توی یک مرداب و برای همیشه ساکن می مانم ؟ دستی مرا از آب می گیرد و با خود می برد ؟ شاید هم آب مرا به کناره انداخت و ماندم و جوانه زدم ... نمی دانم . روی آب خودم را به دست تقدیر سپرده ام ... موج های ریز رودخانه به تنم بوسه می زنند ، آرامم ، بی دغدغه ...
اشاره : این یادداشت را به رضای عزیز و مهربانی همیشگی اش تقدیم می کنم .
برچسبها: دلتنگی

0 نظر:
ارسال يک نظر
پيوندهای مربوط به اين پيام:
ايجاد يک پيوند
<< صفحه اصلی